خاطرات سیاسی دکتر فلاحت پیشه(11)

"مرصاد"روایتگر غربت اسلام آباد غرب

آن حماسه را با یک دور انتخابات عوض نمی کنیم

مرصاد همواره مرا یاد دلتنگی های اسلام آباد غرب می اندازد.امسال دلایل بیشتری برای دلتنگی وجود داشت.

هفته گذشته برای سخنرانی در مراسم یادبود "مرصاد" اسلام آباد غرب دعوت شده بودم.سعی کردم تحلیل جامعی از جایگاه مرصاد وشهرم ،اسلام آباد و استانم ، کرمانشاه را ارائه دهم که در جای خود به آن اشاره خواهم کرد.بعد از من احدی از مسئولان به ایراد سخن پرداخت و بدون اشاره خاصی به اصل موضوع مرصاد،به حاضرین هشدار داد که مواظب" مرصاد انتخابات"باشند که به گفته ایشان در آن اصحاب فتنه و انحراف با هم آمده اند.

بعد از مراسم به ایشان عرض کردم که حاج آقا شنیده ام که بخشی از پول های فرقه انحرافی تا همین دور و بر هم آمده است. و من پیگیرم و امیدوارم بتوانم کسانی را که دانسته یا نادانسته از این پول استفاده کرده اند ، معرفی کنم.

اشاره بنده در این رابطه به تذکری بود که اخیرا به همراه دکتر دهقان نماینده طرقبه به رئیس جمهور داده ایم و خواسته ایم در مورد افراد و مسئولانی که از رانت انحرافی جدید استفاده کرده اند،تحقیق و روشنگری نمایند.البته هنوز هم برای من جای سوال دارد که 1350 میلیارد تومان بودجه فرهنگی کشور چگونه هزینه شده است؟در مورد انتخابات هم حتما دوستان باید بدانند که بعضا مجری یکسری طرح های انتخاباتی بوده اند که در همان کانون های انحرافی طراحی شده بود و لذا فکر نکنند که در انتخابات ،همیشه مقدس عمل می کنند.انحراف،برای انتخابات آینده نیز برنامه دارد و اگر نظام نتواند در مورد هزینه کردهای سیاسی گذشته به روشنگری بپردازد، روندهای سیاسی آینده با ابهام و دغدغه مواجه خواهد بود.

این چند جمله را نوشتم،چون معتقدم لازمه روشنگری،بحث و نقد متقابل است و در هر زمینه اگر بحثی وجود دارد،آماده مناظره ام.و ضمن اینکه باب این موضوع را مفتوح می دانم،باز می گردم به واقعیاتی در مورد "مرصاد"،یعنی بخشی از آن واقعیاتی که در یادبود امسال مطرح کردم.

یکشنبه این هفته(نهم مرداد ماه 1390)سردار قاسمی وزیر پیشنهادی اقای احمدی نژاد برای وزارت نفت به بنده زنگ زد و در مورد موضوع رای اعتماد سخن گفتیم.به او گفتم آقای قاسمی من نماینده شهر مرصادم،این را به شمایی می گویم که در ایام جنگ میهمان ما بوده ای.و اکنون انتظار بر حقم این است که شخصا از طرح های نفت و پایین دستی پتروشیمی در حوزه انتخابیه ام دفاع کنی، چون تو بیش از خیلی های دیگر می دانی که حق این منطقه ادا نشده است.

در اولین سال نمایندگی مجلس،زمانیکه شهر برای برگزاری یادبود مرصاد آماده می شد،دیدم دغدغه اصلی مسئولان شهرستان این است که مقامات استانی همواره سعی کرده اند در سالگرد مرصاد ،اسلام آباد را در حاشیه قرار دهند.می گفتند،آنها یکسری نیروهای نظامی و مسئولان را در تنگه مرصاد جمع می کنند و پس از سخنرانی و مانور،مراسم به پایان می رسد،گویی مرز کشور را تنگه" چهارزبر" قرار داده اند.

البته کار عزیزان از لحاظ استراتژیک،شایسته است. اثبات کننده "قدرت" ماست،اما برای اثبات و فریاد "حقانیت" ما کافی نیست.ما باید مظلومیت و مقاومت همزمان شهرها و روستاهای غرب کشور را روایت کنیم به عنوان نمونه اکنون ساختمان هایی در شهرهای هیروشیما و ناکازاکی ژاپن،کشورهای به جای مانده از جنگ های یوگسلاوی سابق و خاصه جنگ جهانی دوم،به عنوان نماد افتخار حفظ شده اند.نباید رفتن به تنگه ،به فراموشی تاریخ مقاومت مردمان اسلام آباد غرب،کرند غرب،سرپلذهاب،گیلانغرب و دیگر شهرها و روستاهای منطقه منجر شود.نامگذاری روز مرصاد به عنوان روز ملی کرمانشاه نشان داد که نه فقط یک تنگه در استان،بلکه کل این مهد همواره کمینگاهی علیه نفاق بوده است.لذا با کرمانشاهی ها جز"صداقت"نگوئید.

به نظر من یکی از خطرناکترین توطئه های تاریخ ایران، توطئه ای بود که با مرصاد خنثی شد.لذا با مقایسه سطحی آن با یک دوره انتخابات، به مردم و تاریخ ایران زمین ظلم نکنیم.چه بسیار زیباگویی های زمان انتخابات که به انتخاب کسانی می انجامد که بعضا روی دست می مانند و بعدا باید برای سپری شدن دوره آنها به روز شماری پرداخت.در حالیکه هر چه از مرصاد می گذرد دلایل بیشتری برای حقانیت این ملت رخ می نماید.حال چرا می گویم ایران زمین ، و چرا نمی گویم ایران بعد از انقلاب؟چون هدف این نقشه شوم،تجزیه ایران بود.شبیه آنچه در دارفور سودان طراحی کردند و پس از سالها جنگ داخلی،با گرفتن قطعنامه ای از شورای امنیت سازمان ملل متحد، می خواهند استراتژیک ترین و ثروتمند ترین بخش آن را جدا کنند.و کشوری مسیحی را با تجزیه یک کشور اسلامی ایجاد نمایند.

تعجب می کنم از برخی دوستان که هنوز ادعای آنوقت منافقین را تکرار می کنند،که مدعی شده بودند سه روزه به تهران می رسند.این موضوع مرا یاد خاطره ای از مرحم ابوی می اندازد که می گفت در روزهای اول جنگ،برای اطلاع از سرنوشت عمو و پسر عموهایم ،به منطقه "نسار دیره"گیلانغرب رفته بودم.در آنجا به یکی مرزنشینان برخوردم که از چنگ عراقی ها فرار کرده بود و می گفت عراقی ها زمانی که برج و باروهای پاسگاه قدیمی دیره را دیدند به هم تبریک می گفتند که به" قم "رسیده اند.

حال اگر منافقین با وسایل زرهی خود کرگدن وار،یعنی بدون اینکه چیزی حرکت آنها را متوقف کند،پیش می رفتند،باز هم رسیدن به ادعاهایشان محال بود.لذا به نظر من،رهبران آنها دانسته و خیلی از نیروهایشان نادانسته،در خدمت اهداف استراتژیک غرب عمل می کردند.موضوعی که بعدا حتی منجر به بریدن و بحران مشروعیت میان منافقین شد.می خواستند با رساندن منافقین به کرمانشاه،قطعه ای از ایران را جدا کنند تا ایران بعد از انقلاب به مشغله ای مزمن گرفتار آید و هیچگاه داعیه اول شدن و صدور انقلاب مترقی خود را نداشته باشد.در واقع صدام نیز مجری همین هدف در خوزستان بود ،استانی که نام آن را "عربستان کوچک" گذاشته بودند.

بنابراین هم در کرمانشاه و هم در خوزستان،این وفاداری مردم به ایران اسلامی بود که دو توطئه تاریخی را خنثی کرد.هنگام حمله منافقین در داخل شهر اسلام آباد غرب بودم.چهارراه شهرستانی ،راه میانبری بود برای رزمندگان و مردمی که از سمت سرپل ذهاب و کرند غرب می آمدند.نظامیان حتی ضد هوایی و اسلحه های نیمه سنگین و ماشین های آتشنشانی و ...را به خارج از شهر منتقل می کردند.آنها در پاسخ مردم نگران فقط می گفتند:یک جابجایی عادی نیروها در حال انجام است!اما بعد از آنها مردمی که با طی فرسنگ ها راه در گرمای تابستان مستاصل شده بودند،دسته دسته به شهر رسیده و فقط می گفتند عراقی ها آمدند.

به خانه برگشتم تا اخبار سیما را که آن زمان ساعت 30/19 پخش می شد،بشنوم ، شاید اوضاع جنگ را گزارش دهد. اما همین که حیاتی،اخبارگوی آن روز "بسم الله الرحمن الرحیم" را تمام نکرده بود،برنامه قطع شد.گویی با تصرف ایستگاه "نواکوه"مهاجمین می خواستند ارتباط مردم را با مرکز کشور قطع کنند.

بیرون که آمدم گلوله باران پادگان الله اکبر شروع شده بود.و در حالیکه هنوز بلندگوی مسجد صاحب الزمان می گفت:مردم ،خبری نیست،به شایعات گوش ندهید،سیل جمعیت با فریاد این خبر که عراقی ها رسیدند،سراسیمه از شهر خارج می شد.

آن روز در تالار شهرداری گفتم:اگر دوم مرداد ماه 1367 واقعیت را به مردم می گفتند،شهرهای مرزی تسخیر نمی شد و تلخ ترین خاطره تاریخ جنگ برای مردمان این مناطق رقم نمی خورد.اسلام آباد غرب را دوبار از ریشه ساختیم.اما شهر آواره نشد.مردم برای مقاومت سلاح نداشتند،اما کسی با خیانت همراه نشد.بعد از ظهر مرصاد زمانیکه هنوز شهر مملو از جنازه بود،برای یافتن پدر و برادر بزرگم که در اوج درگیری در شهر بودند،به اسلام آباد آمدم،رد آنها را در پایگاه مقاومت شهید چمران گرفتم.پنج نفر از بچه های پایگاه با دو اسلحه کلاشینکف و یک جعبه فشنگ ،در شهری که همه اسلحه خانه های آن غارت شده بود،برای جمع آوری اسلحه های مفقود شده و غنیمت های منافقین چاره می اندیشیدند.

صبح روز بعد از بلند گوی مسجد اعلام کردیم،هرکسی اسلحه ای یافته است،تحویل دهد.سیل اسلحه به مسجد سرازیر شد و به دنبال آنها سیل اسلحه دار های ارگانهای نظامی که در جست و جوی سلاح های گم شده به پایگاه می آمدند.در طول چندین باری که اسلحه خانه پایگاه شهید چمران،پر و خالی شد،این تنها مهر کتابخانه مسجد صاحب الزمان بود که به مهمترین سند مبادله سلاح در میان مردم و مسئولین تبدیل شده بود.

آری این سند افتخار را با هیچ انتخابات زودگذری عوض نمی کنیم.و معتقدیم بهتر از هر کس دیگری می توانیم روایتگر تاریخ خود باشیم.اگر پای صحبت بنیانگذار سپاه و بسیج غرب کشور برادرم حاجی آذربون بنشینید،می فهمید که چه کسانی پهلوانان بی مدالند و چه کسانی قهرمانان خود ساخته ای که در کورس کسب مدال،" زندگی ها" می گذرانند.نگران مردم اسلام آباد و دالاهو هم نباشید،آنها هشت دوره علیه" تحمیل"رای داده اند.اکنون نیز خسروان گونه صلاح مملکت خویش دانند.تا چندی پیش جوانان این شهر را به جای اینکه به افتخار مرصاد،"امتیاز"دهند،با تردیدهای گزینشی مواجه می کردند.اگر ما روایتگران منصفی باشیم،هم دین گذشتگان ادا می شود و هم حق آیندگان.