کلیپ

کانال تلگرام

خاطرات سیاسی

خاطرات سیاسی دکترفلاحت پیشه (12)

سه مدال از چهارا فتخار برای اسلام آبادغرب و دالاهو

امروز صنعت کرمانشاه به صنعت اسلام آباد می نازد.

«سیمان سامان مدلل،پاک مایه،کاشی کاژه »و تایرکورد،چهارطرح ملی صنعتی بود که امروز هفدهم مردادماه 1390 باحضوررئیس جمهور افتتاح شد.در روز افتتاح بلافاصله یاد نامه ای افتادم با امضاء محفوظ که درتخریب اینجانب به کمیسیون اصل 90مجلس شورای اسلامی ارسال شده بود.

در زمان ریاست مرحوم فاکر بر کمیسیون اصل 90 مجلس شورای اسلامی ،ایشان به بنده گفتند،نامه ای درمورد شما به کمیسیون اصل 90آمده است که بهتر است پاسخ لازم را به آن بدهی.برای خواندن نامه به کمیسیون رفتم. دیدم درآن برای تخریب من،کم نگذاشته اند.

ازجمله گفته بودند که کارخانه های مدلل،کاشی کاژه،پاک مایه و مانیزان یا مال فلاحت پیشه است یا اینکه حداقل 50درصد از سهام آن به ایشان تعلق دارد.یعنی بجز مانیزان که هفته گذشته چهارصدمین نیروی کار خود را استخدام کرد،سه کارخانه از چهار کارخانه ملی افتتاح شده استان ،به فلاحت پیشه تعلق دارد و به عبارتی 1600نفر از1800 نفر اشتغال اولیه این کارخانجات از سرمایه ی این سرمایه دار ارتزاق می کنند.

جالب اینکه برغم اطلاع ازبرنامه ریزی استانداری برای سفر افتتاحی ریاست محترم جمهوری،هیچ تلاشی برای گنجاندن پروژه های خود در برنامه نکردم وگرنه جا داشت،افتتاح منطقه ی ویژه 860هکتاری،و صدور مجوز برای سه کارخانه ملی دیگر و دو شهرک صنعتی تازه و...نیز در ضمن سفرگنجانده شود.

اما نتایج این اقدامات بزرگ را در افتخارهای آینده این حوزه خواهیم دید.بنابراین به دوستان و منتقدانم توصیه می کنم برای ارزیابی عملکرد اینجانب حتماً به نامه های تخریبی وشایعات ناجوانمردانه نیز توجهی داشته باشند.حداقل دستآورداین این اقدام آن است که وقتی می گویند فلان کارخانه مال فلاحت پیشه است یعنی دیگر فرداروزی کسی نمی تواند ادعا کند که درآوردن آن به این نماینده کمک کرده است.واینگونه است که مخالفان، گزارش عملکرد یک نماینده را ناخود آگاه منتشر می کنند.

در حین افتتاح همچنین یکی ازمسئولین صنعتی استان را زیارت کردم،فرمود از دفتر یکی از نمایندگان استان کرمانشاه به من زنگ زده اند،وگفته اند آقاچرا مجوز کارخانه شیشه اسلام آبادغرب رابه صاحبش نمی دهی تا آنرا به فلان شهر بزرگ کشور ببرد؟آن آقا از احداث کارخانه در اسلام آباد منصرف شده است؟

این مدیر محترم نیز پاسخ گفته بود،این مجوز مال "شهر"است نه مال" شخص".

ولذا آن شخص می تواند خودش برود ولی مجوزکارخانه شیشه مال اسلام آبادغرب است .جالب اینکه احدی از مردمان اسلام آبادی پیش از این شیطنت کرده بود و به دفتر آن نماینده رفته بود تا از" زور" او برای محروم کردن ما از این کارخانه بزرگ استفاده کند.البته خیلی ها درگذشته باما ازدر زور وارد شدند و باختند و ای کاش عبرت می گرفتند

البته پیش از این زمانیکه من این خبر را شنیده بودم به مسئول مربوطه دولت درمجلس گفتم درحوزه هر وزیری موضوع بازگشت کارخانه شیشه اسلام آبادغرب مطرح شود،او را به مجلس خواهم کشاند وهم آنجا گفته شدکه این امتیاز مال اسلام آبادغرب است ولاغیر.

مگر می توان اجازه داد که بعد از سه سال دوندگی ،از ناممکن های گرفتن مجوز،امتیاز"آمایش" ،زمین و...برای کارخانه شیشه انرژی و وقت گذاشته ایم واکنون آن را قربانی حسادت برخی سیاسیون کنیم.اکنون بلافاصله پس ازتعلل سرمایه گذار اولیه،سه سرمایه گذار دیگر برای اجرای پروژه در اسلام آبادغرب اعلام آمادگی کرده اند.

بالاخره امروز بحث اسلام آبادغرب یک بحث غالب بود.خانم رضایی مدیرعامل پاک مایه گفت : به عنوان یک روستایی زاده اسلام آبادی اکنون این خدمت بزرگ رابه شهرم کرده ام و...به گونه ای که حتی آقای رئیس جمهور نیز زمان مقایسه ایشان با شیرزن گیلانغربی که یک تنه درمقابل عراقی ها ایستاده بود،گفت یاد آن شیرزن اسلام آبادی افتادم و زمانیکه حاضرین گفتند که آن شیرزن گیلانغربی بود،فرمود ،فرقی ندارد،هر دو شهر ایستادگی کردند.

این نقل و خاطره راعرض کردم نه در بیان اینکه خود را ناسیونالیست معرفی کنم .سرمایه گذاران استان شاهدند که هرگاه از هر نقطه استان به اینجانب مراجعه کرده اند،انجام وظیفه کرده ام.حتی پیش از نطق اخیرم دردفاع از انتخاب آقای قاسمی برای وزارت نفت ،درکمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی، درمورد کند بودن پروژه پالایشگاه نفت کرمانشاه ازایشان گلایه کردم .

ولی حق دارم این درد رابگویم که ماحتی برای آوردن اعتبار و امتیاز نیز با موانع درون استانی مواجهیم وامیدواریم خداوند در کشتن منیت های داخلی به ما کمک کند.

یادم می آید در روزی پر همهمه و شلوغ از برنامه ملاقات مردمی شهراسلام آبادغرب،خواسته خانمی از"ارباب رجوع" های حاضر،و پاسخ من منجر به سکوت حاضرین شد.اوگفت:آقای فلاحت پیشه از شما خواهش می کنم،مرا به عنوان منشی درکارخانه خودت استخدام کنی.گفتم کدام کارخانه ؟گفت:کاشی کاژه!

عرض کردم خانم،من توان استخدام شما به عنوان منشی را ندارم ولی می توانم درنامه ای رسمی،کلیه ی سهام خودم از کارخانه را به شما تقدیم کنیم.فرمود از مهربانی شما زیاد شنیده ام ولی ...بالاخره نامه را با این متن نوشتم :"جناب آقای اسماعیلی مدیرعامل محترم کاشی کاژه ،احتراماً کلیه سهام اینجانب در کارخانه کاشی کاژه را به خانم ...تقدیم نمایید."

زمانه می گذرد،تاریخ بهترین روشنگر است.درکنار دالاهو کوههای از صنعت ونعمت ایجاد خواهد شد ولی کاهی را با خود نخواهم برد.خدا را شاکرم که یکی ازدلایل فریاد بلندم، سلامتم است.آنهایی که برای خود امتیازی می خواهند،باید در کنار وزیر و وکیل سرافکنده بایستند و آنهایی که از حقوق ملت دفاع می کنند،بر سر هر کسی می توانند فریاد بکشند و آسوده باشند.این آسودگی رابه آن همه سرمایه نمی بخشم.

ان روز در خدمت مرحوم فاکر در پاسخ به آن نامه کذایی نوشتم:رسما در قالب این نامه رسمی به شما اجازه می دهم کلیه امتیازاتی را که اینجانب و بستگان درجه یک و دو و سه و ...از شرکت و کارخانه ای در ایران و جهان دارم،به بیت المال تقدیم نمائید.

حال هر کس ادعایی دارد یک سری هم به کمیسیون اصل نود مجلس بزند. کاش همه آنهائیکه دستی بر بیت المال دارند نیز چنین نامه ای را به مسول صاحب اختیارش تحویل دهد.

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

مدیر وبلاگ : سجاد حسینی

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :