تبلیغات
دکتر حشمت الله فلاحت پیشه





کلیپ

کانال تلگرام

خاطرات سیاسی
 " #انقلاب_عمرانی "

"#خاطرات_سیاسی_دکترفلاحت‌پیشه"

 انقلاب یعنی تحول بنیادین، وقتی معنای مثبت می گیرد که موجبات رضایت مردم را به دنبال داشته باشد. لذا در هر حوزه ای می توان انقلاب کرد.یک سال اول دوره سوم نمایندگی ام را وقف انقلاب در حوزه ی عمرانی کردم.و اکنون گزارش کوتاهی از انقلاب در بخش راه و شهرسازی را بیان میکنم;
چهار سال رکود بیشترین ضربه را به بخش راه و شهرسازی اسلام آباد غرب وارد کرده بود.چند ماه قبل از انتخابات دوره دهم مجلس؛ بر حسب حساسیتم نسبت به آمار بالای تلفات جاده ای اسلام آباد به دنبال دلایل این ضعف افتادم.سندی به دستم افتاد که گریه آور بود.بخشی از بودجه ملی بزرگراه پلدختر- اسلام آباد- قصرشیرین را از حوزه ی ما خارج کرده بودند و با رایزنی نماینده حوزه دیگر صرف احداث یک راه فرعی شده بود.این اقدام حتی قابلیت پیگرد قضایی در دیوان محاسبات را نیز داشت...
در اولین روز مجلس جدیدم 12 سوال را به هیئت رئیسه مجلس تقدیم کردم.
شهرم "#شارو" شده بود.حتما می دانید که این دور هیچیک از سوالاتم در صحن مطرح نشد. چون وزرای محترم در مرحله طرح سؤال در کمیسیون ها استدلال های بنده را می پذیرفتند و شخصآ مسئولیت جبران مافات را بر عهده گرفتند.
از این فرصت ها بیشترین استفاده را بردم.راه آهن،بزرگراه کربلا و دیگر طرحهای ملی را از لحاظ بودجه و توجه فعال کردیم.و برای اینکه به بودجه شهر فشار وارد نشود،حتی برای بخش اعظم طرحهای راه روستایی بودجه ملی گرفتم.انقلاب در آسفالت دوباره راههای حوزه ام حاصل این سیاست است.نیمی از راه اصلی 70 کیلومتری گهواره را در زمان مجلس هشتم خودم تامین اعتبار کردم.در طول چهار سال نبودنم،حتی یک متر آن آسفالت نشد.برگشتم و مابقی 35 کیلومتری آن را تکمیل کردم.
برادری می گفت: دکتر مردم این منطقه سه دوره است که به تو رای ندادند،ولی تو آبادش کردی...
عرض کردم عهد من با خداست.
اولا در دوره نخست نمایندگی ام به طور کامل به من رای دادند و در سایر دوره ها نیز ما را بی سهم نکردند.اما از همه مهمتر اینکه هیچوقت کینه رای نداشتم.
خوشحالم که مردم راضی اند و سعی خواهم کرد تا پایان سال آینده تمامی روستاهای دالاهو و گهواره را نیز از نعمت گاز برخوردار کنم.
کل مناطق شیان،حسن آباد و راوند چشمه سنگی تا جاده ایلام و جاده های روستایی باقی مانده همچون صید محمد زرده،خپگه- معارفی،چغاجنگه-امیرآباد خانمنصور-چشمه ولگه''سربکوه و...را از محل بودجه ملی تامین بودجه کردم.همچنین در هماهنگی با ادارات کل مختلف دیگر تلاش میکنیم تا برکت این امکانات در منطقه وجود دارد؛ معابر داخل روستاهای مرتبط و حیاط مدارس و... را نیز مرمت کنیم.
در عین حال از محل ردیف ماده 180 معروف به بودجه توازن نیز بیش از 22 میلیارد تومان برای اسلام آباد و بیش از 5 میلیارد تومان برای دالاهو اختصاص یافت.چون بخش اعظم روستاها یمان اعتبار ملی دریافت کردند و شاخص محرومیت آسفالت روستایی ما از میانگین کشوری بهتر شده است،به اتفاق فرمانداران محترم تصمیم گرفتیم بخش عمده ای از بودجه استانی را به داخل شهرها اختصاص دهیم.لذا از لحاظ بودجه ای زمینه برای انقلاب عمرانی شهری نیز فراهم است.در شهر اسلام آبادغرب چندین میلیارد تومان طرح آسفالت 'مبلمان شهری' فضای سبز و زیباسازی تعریف شده است.همچون دیگر پروژه ها تکمیل شهرک مشاغل نیز بعد از چهار سال رکود در دوره جدید بنده صورت خواهد گرفت.
در کمیسیون تلفیق برنامه و بودجه نیز حکم و ردیفی تحت عنوان "اربعین و عتبات عالیات" تصویب کردیم و نام هر پنج شهر اسلام آباد،کرند غرب،حمیل،گهواره و ریجاب را گنجاندیم.یک و نیم میلیارد تومان اعتبار ملی نیز از این محل به شهرداری های فوق اختصاص یافت.
انشاءالله با همت عزیزان شهرداری و شوراهای شهر می توانیم امسال انقلاب عمرانی شهری نیز داشته باشیم.
خلاصه سخن آنکه از اهل انصاف می خواهم یک سال اول بنده را از لحاظ بودجه و برنامه با کل چهار سال قبلش مقایسه کنند.اگر در این یک سال هشت برابر آن چهار سال بودجه به منطقه ام نیامده بود ، کل عملکرد بنده را زیر سوال ببرند.
*از #تخریبچی های فضای مجازی نیز این سوال را دارم که چرا این همه از مقایسه های بودجه ای می ترسند؟مگر غیر از بودجه چیز دیگری هست که منطقه ای را آباد کند؟ اگر انصاف داشتید ،به خاطر #خیانت های مکررتان به مردمان مظلوم استان #استغفار می کردید.شما "#خدایان_تاریکی" هستید.ضعف های گذشته و قوت های امروز را می پوشانید.چراغ های استان را خاموش می کنید تا مردم مجبور به انتخاب در تاریکی شوند.
با افتتاح هر طرح عمرانی چراغی در شهر روشن شده و هر چراغ یک بار شما را #رسوا کرده است.بترسید از نزدیک روزی که "#انقلاب_عمرانی" تمام شهر را روشن کند و آن وقت "#رسوایی" شما همچون "#چوپان_دروغگو" آوازه شود.
*خودم را با افتخار یک نماینده ملی می دانم نه نماینده بخشی،شهری یا استانی. دعوا بر سر محدود بودجه استانی را افتخار نمی دانم.
نماینده ملی آن است که هزینه های شهرش را به گردن خزانه ملی بیندازد.تابه بودجه شهر فشار وارد نشود.و شاخص های توسعه و عمرانی اش را نه در رقابت منطقه ای بلکه در رقابت ملی ارتقا دهد.به همین دلیل در ماده 112 قانون برنامه هنگام تلفیق بندی را گنجاندیم که طبق آن باید سالیانه ده درصد شاخص های توسعه و عمران استان های جنگ زده بیش از میانگین کشوری افزایش یابد تا بعد از پنج سال به سطح استان های برخوردار کشور برسیم.چنین قانونگذاری های است که توان چانه زنی یک نماینده را برای گرفتن بودجه ملی افزایش می دهد.
خدا را شاکرم که هر روز بخشی از ثمرات شب نخوابی هایم برای مردمان شریفی به بار می نشیند که در روزهای دشوار نامردی ها این برادر کوچکشان را تنها نگذاشتند.



طبقه بندی: خاطرات سیاسی، یادداشت،
[ جمعه 24 شهریور 1396 ] [ 06:35 ب.ظ ] [ علی فلاحت پیشه،سجادحسینی ]
 ۱۱۱ سال تا ایستگاه کرمانشاه

 #خاطرات_سیاسی_دکترفلاحت‌پیشه


پنج شنبه آینده سوت قطار  در کرمانشاه به صدا در می آید۰ بر اساس تجربیات تاریخی '#راه_آهن' مهمترین زیرساخت توسعه به شمار می رود و لذا مردمان شریف این دیار حق دارند در آن روز به جشن و شادی بپردازند و روزگار خوش آینده را به انتظار نشینند.
باور کنیم اگر بخواهیم هر امکانی را می توانیم ممکن سازیم.
اولین بار با ۲۶ سال سن و در شرایطی به دفاع از راه آهن غرب کشور پرداختم که دانشجوی دکتری و مسئول بخش سیاست خارجی روزنامه رسالت بودم.در آن زمان مقاله ای تحت عنوان "#ظلم_به_راه_آهن_غرب_کشور " در روزنامه نوشتم و به دفاع از نمایندگان وقت استان کرمانشاه برخواستم. به رغم تلاش آن عزیزان؛ دولت وقت حاضر نشده بود ردیف مستقلی در بودجه سنواتی برای راه آهن غرب کشور اختصاص دهد.
بالاخره در انتهای مجلس ششم با زحمات نمایندگان وقت برای اولین بار  دولت پذیرفت که بودجه اندکی برای مطالعه این طرح ملی اختصاص دهد.
با آغاز مجلس هفتم ؛ راه آهن را در اولویت کاری خودم قرار دادم.در ابتدای راه بودیم که آقای '#ترک_نژاد' استاندار وقت سراسیمه با نمایندگان استان تماس گرفت و گفت: می خواهند مسیر راه آهن غرب کشور را به سمت همدان منحرف کنند.
ماجرا از این قرار بود که وزیر راه وقت با نگارش نامه ای خطاب به مقام معظم رهبری خواهان انحراف راه آهن غرب کشور  به سمت همدان  شده  بود.این کار بیست سال روند توسعه کرمانشاه را عقب می انداخت.
بلافاصله نمایندگان  استان به دفتر وزیر رفتیم.
*به وزیر گفتم ؛ برای جمهوری اسلامی متاسفم که تو وزیرش هستی. چون استاندار همدان بودی و قرابت هایی آنجا داری می خواهی یک طرح بین‌المللی را فدای انگیزه ی بخشی خودت کنی.اصلا نام این پروژه راه آهن تهران بغداد است و وظیفه تو اینه که سریعتر دو کشور  را به هم وصل کنی...
*پاسخ داد; شما مزاحم همدانی ها نشوید این راه آهن باید اول بره همدان و...
 مجمع برای جلوگیری از این ظلم بزرگ با آقایان حاج '#محسن_رضایی' و دکتر '#دانش_جعفری' ملاقات کردند و همزمان برخی از نمایندگان استان استیضاح وزیر را امضاء کردیم. و من برای اولین باری که پشت تریبون مجلس قرار گرفتم ، به عنوان '#موافق_استیضاح' صحبت کردم.
پیش از آن خاطره جالبی ذهنم را مکدر کرد.یکی از نمایندگان با هدف منصرف کردن بنده برگه ای را نشانم داد و گفت:  از وزیر پنجاه میلیون تومان گرفته ام یه روستا رو آسفالت میکنم ۴۰۰ رای گیرم میاد. بیا پول آسفالت بهت بده و خودتو با وزیر درگیر نکن.چون عمر من و تو به راه آهن قد نمیده.
وزیر را استیضاح کردم؛ افتاد و همان سال ۵۰۰ میلیون تومان، یعنی ده برابر آن نماینده بودجه ملی برای آسفالت روستاهایم گرفتم و خدا را شکر راه آهن را نیز در این عمر خودمان در شهرمان دیدیم.

دو بار راه آهن غرب کشور به طور مستقیم وام دار مقام معظم رهبری شد.اول هنگام سفر ایشان به همدان که در تغییر مسیر دخالتی نکردند و راه را برای دعواها و داعیه های کارشناسی ما باز گذاشتند و دوم هنگام سفر به کرمانشاه که ۳۰۰ میلیارد تومان بودجه به این پروژه عظیم اختصاص دادند.
بعد از وزیر استیضاح شده ؛ آقای '#مهندس_رحمتی' وزیر شد.انسان بزرگواری بود ولی مجبور بودم با طرح سئوال ایشان را به مجلس بکشانم.همزمان با جمع آوری ۵۰ امضای نمایندگان غرب کشور' پشتوانه محکمی نیز در تلفیق ایجاد کردیم و کمیسیون عمران نیز حق را به ما داد. و برای اولین بار بودجه راه آهن به چهار برابر یعنی۱۶ میلیارد تومان رسید.
ا روی کار آمدن دولت آقای "#احمدی_نژاد" انتظارات از دولت عدالت بالا رفت؛ ولی بودجه راه آهن غرب کشور ناامید کننده بود.
آن نطق اضطراری هم علیه سامان بودجه نویسی دولت احمدی نژاد "تندترین نطقی بود که در سال اول دولتش علیه آنها صورت گرفته بود و از آن زمان هیچگاه رابطه ام با ایشان ترمیم نشد".
در این گیر و دار برادرم '#دکتر_بهبهانی' استاد آقای احمدی نژاد به عنوان وزیر معرفی شد.
با توجه به سوابق چالش هایم با وزارت راه بنده را به ضیافت شام قبل از رای اعتماد دعوت کرد. خودش و جمعی از افراد در جلسه حضور داشتند که بعدا معاونانش شدند، بدون هیچ تعارفی عرض کردم جناب آقای دکتر دغدغه من راه آهن است اگر قول احداث آن را می دهید ازشما دفاع خواهم کرد وگرنه با کمال شرمندگی به عنوان مخالف ثبت نام میکنم. کاملا حرفه ای پاسخ داد من تلاشم را میکنم ولی قولی را نمی دهم.
روز رای اعتماد به عنوان مخالف صحبت کردم با اختلاف اندکی وزیر شد دوباره همان شب مرا دعوت کرد تنها میهمان جلسه او و معاونانش بودم گفت آقایان تعجب نکنید تنها مخالفم را دعوت کردم چون ایشان تنها یک دغدغه ی ملّی را از من خواست الان میخواهم بهش قول بدهم تمام تلاشم را برای راه آهن غرب کشور خواهم کرد .
اولین بودجه ای که بست، ۶۹میلیارد تومان به راه آهن غرب کشور داد رقم به گونه ای بود برای اولین بار پای پیمانکاران بزرگ را به استان ما باز کند در سال دومش رقم به بالای ۱۰۰میلیارد رسید. در این سال گروهی از نمایندگان جبهه ی پایداری طرح استیضاح دکتر بهبهانی رابه مجلس دادند این بار درمیان تعجب همگان در دفاع از وزیر و در مخالفت با استیضاح صحبت کردم. عرض کردم ایشان به من ثابت کرد که ملی می اندیشد و دلسوز است هنوز هم با این استاد بزرگ در تماس هستم و به خاطر ایجاد تحول در طرح راه آهن غرب کشور به وی اظهار دست بوسی میکنم .
در مجلس هشتم هنگام سفر دوم آقای احمدی نژاد به استان کرمانشاه متوجه شدیم که در پیش نویس مصوبات سفر نامی از راه آهن غرب کشور نیامده است بلافاصله نامه ای را مبنی بر '#تحریم_سفر_ریس_جمهور' از سوی نمایندگان استان نوشتم و هفت نماینده دیگر استان نیز آن را امضا کردند تاکید کردیم تا زمانی که دولت برای تکمیل راه آهن کشور در قالب مصوبات سفر زمان مشخص نکند همراه رئیس جمهور نخواهیم آمد. برای اولین بار درتاریخ سفرهای استانی دولت آقای احمدی نژاد، اراده ای خارج از دولت، سفر ریس جمهور را بهم زده بود رئیس جمهور ،آقای سعیدلو را مامور کرده بود تا نظر نمایندگان را جلب نماید سفر دوهفته به تعویق افتاد. و بعد از دو جلسه مجمع با معاون اجرایی  رئیس جمهور، در ماده اول مصوبات گنجانده شد که دولت موظف است که راه آهن غرب کشور را تا پایان سال ۹۰ به کرمانشاه وسال۹۲به خسروی برساند.
سرانجام در سال آخر مجلس هشتم پیش از سفر مقام معظم رهبری به استان کرمانشاه در پاسخ دعوت دفتر ایشان در جلسه ای حضور یافتم که نظر نمایندگان را برای تدوین پیش نویس مصوبات سفر جویا می شدند .توصیه کردم که مهمترین خواسته استان، راه آهن است این مصوبه را قطعی نمایید.
خود را قدردان مقام معظم رهبری میدانم که در جلسه هیأت دولت در پایان سفر تاکید کرد قولهایی که نزد من می دهید باید عملیاتی شود. ۳۰۰میلیارد تومان پول بگذارید نه اینکه فقط وعده بدهید.
گر دولت به وظیفه خود در تخصیص صد درصدی اعتبارات سفر مقام معظم رهبری عمل می کرد راه آهن غرب کشور تاکنون به مرز خسروی رسیده بود.
متاسفانه در مجلس نهم توفیق خدمت نیافتم راه آهن نیز همچون خیلی از طرح های ملی استان به کما رفته بود.
در مجلس دهم اولین باری که پشت تریبون رفتم ۱۳ماه پیش این ظلم بزرگ به مردم استان و مقام معظم رهبری را فریاد زدم؛ عرض کردم چرا یک یازدهم اعتبارات سفر تخصیص یافته است و افشا کردم که چرا برخی از دولت مردان پول راه آهن را برای استان های خود برده اند...
تیرماه سال گذشته مجمع نمایندگان استان یکصدا این بار سفر اول آقای روحانی به کرمانشاه را تحریم کردند چون این دولت نیز حاضر نبود مصوبه ای زمانمند در مورد راه آهن غرب کشور بپذیرد. درهمان روز دریکی از لابی های مجلس جلسه ای با حضور آقای انصاری معاون پارلمانی رئیس‌ جمهور برگزار شد. و دولت پذیرفت تا پایان سال ۱۳۹۵ راه آهن را  به کرمانشاه برساند.
اکنون قدردان دولتیم. با همه مشکلات و تنگناها بدون اینکه دقت را فدای سرعت کند، سوت قطار را در این استان به صدا درآورد.
خوشحالم هفته پیش ایستگاه اسلام آباد غرب نیز جایابی شد.
خداراشکر عمر ما به راه آهن قد داد.
همیشه آنهایی که در ایام کارزار از خود مایه گذاشتند؛ در فصل برش روبان های رنگین  غایبند.
وظیفه خودم میدانم از تمام نمایندگان استان کرمانشاه به ویژه  از مجلس ششم به بعد تشکر کنم. اگر تلاشها و فریادهای آنها نبود؛ محرومیت استان از بزرگترین زیرساخت توسعه ای کشور ادامه می یافت.
راه آهن ۱۱۱سال پس از طراحی آلمان‌ها به کرمانشاه رسید. بخشی از تاخیر ناشی از بی مهری زمانه و بدشانسی تاریخی ما بود و بخشی حاصل بی حالی و عدم خودباوری مسئولانمان.
*خدا را شاکرم که در زمان مسئولیتم کم نگذاشتم و کم نیاوردم. به حدی وزرای راه را اذیت کردم که در ایام رفتن آنها یا خودم؛ این من بودم که طلب حلالیت می کردم. شاید باورش سخت باشد که هیچ شبی را بدون دغدغه راه آهن غرب کشور سپری نکردم و گزارش مذاکرات صحن و کمیسیون های مجلس نیز نشان می دهد که به طور میانگین حداقل ماهی یکبار اسم این پروژه را در تریبون های مجلس برده ام.
به نیابت تمام وزرای چپ و راست گذشته کشور؛ از جناب آقای آخوندی تشکر میکنم. ایشان در اولین ماه دوره جدید مجلسم "پیش از طرح سئوال در کمیسیون " بنده را به جلسه ای اختصاصی برای راه آهن غرب کشور دعوت کرد. خیالم راحت شد و از طرح سئوال منصرف شدم.
اکنون امیدوارم دیگر عنایات دولت تدبیر و امید نیز به دیارمان معطوف شود .ما نمایندگان دوران سخت زیرساخت بودیم. پیش خدایمان روسفیدیم که دینمان را ادا کردیم و رفتیم.
امیدواریم آیندگان بتوانند روبنای توسعه کرمانشاه را سامان دهند.




طبقه بندی: یادداشت، خاطرات سیاسی،
برچسب ها: راه آهن غرب کشور، دکترفلاحت پیشه،
[ شنبه 14 مرداد 1396 ] [ 06:54 ب.ظ ] [ علی فلاحت پیشه،سجادحسینی ]
سالگرد دکترفلاحت‌‌پیشه و تروریست های آزاد

 "#خاطرات_سیاسی_دکترفلاحت‌‌پیشه"

دوازدهم رمضان امسال حدود ساعت 10 صبح سرکار خانم چنارانی نماینده نیشابور سراسیمه وارد صحن مجلس شد و گفت: "داعشی ها وارد مجلس شده اند و دارند همه را می کشند" باور نمی کردیم کسی از "دژ مجلس" بگذرد، به شوخی گفتم خانم نگران نباش حتما تروریست های سال گذشته دنبال من آمده اند،با شما کاری ندارند.
چند دقیقه بعد آقای کرمپور نماینده دیگر مجلس با پیراهن خونین وارد شد...
تروریست ها از همه ی"گیت ها" گذشته ، اما راه را اشتباهی رفته بودند وگرنه تنها 30 ثانیه تا جایگاه تماشاگران مشرف بر صحن علنی مجلس فاصله داشتند.
بعد از اینکه آنها طبقه چهارم ساختمان ملاقات مردمی گیر افتادند،نیروهای زیادی درب مجلس را کنترل کردند و در عمل خطر رفع شده بود ،اما هنوز اغلب نگران بودند چون صدای گلوله در معابر مجلس شنیده می شد و جالب اینکه همگان سراغ من می آمدند و میگفتند:چطور مظلومانه رگبار 197 گلوله تروریست ها را تحمل کرده بودید؟
در آن ایام همشهریان عزیزی که با بنده تماس می گرفتند؛ به راحتی می توانستند "بغض" گلویم را احساس کنند، در آن چند ساعت فقط برای مظلومیت خودم،یاران شهیدم و جانبازم گریه می کردم.
یکسال پیش ساعت 14 بیستم تیر ماه برای حل مشکلات مردم شریف ریجاب عازم آن منطقه بودیم،از فرامرز اکبری فرماندار محترم شهرستان خواهش کردم همراه هیأت نباشد. چون پایش شکسته بود، نپذیرفتند و به دلیل وضعیت جسمی اش در صندلی جلو ماشین سوزوکی فرمانداری نشست. شهید کرمی راننده این خودرو فرمانداری بود. پای پله ها شهید نیک عزم بنده را کنار کشید و گفت: دکتر پرور همراه ماست، شما هم داخل ماشین ما بشینید. عذرخواهی کردم و گفتم به خاطر فرماندار و سید فرزاد افضلی مدیرکل محترم شیلات،رفت را خدمت آقایان و برگشت را با شما هستم.
ماشین ما که راه افتاد دکتر نیک عزم درب عقب را باز کرد و گفت: دکتر اجازه بده دکتر پرور هم کنار شما بنشیند و مسأله ای را با شما در میان بگذارد. به این ترتیب مسافران ماشین هدف، بنده،آقایان دکتر پرور،سید فرزاد افضلی،فرامرز اکبری و شهید کرمی بودند.
در طول مسیر گرم صحبت با اقایان بودم . و در یکی از پیچ های اول جاده ریجاب به یکباره گلوله باران شدیم و با اولین گلوله فریاد فرامرز بلند شد و به زبان کردی و مکرر می‌گفت: وای مادر دلم... با همان حالش با فرماندهی سپاه منطقه تماس گرفت و گفت: ترا بخدا به دادمان برسید قتل عاممان کردند.
صدایی از شهید کرمی بلند نشد بعدا فهمیدم این جوان مظلوم حتی فرصت فریاد زدن هم پیدا نکرده بود. همه خودمان را به کف ماشین انداختیم از هفت متری ناجوانمردانه مارا به رگبار بسته بودند. دود و ترکش شیشه و بوی باروت و فریاد عزیزانی که همه مرا صدا می‌زدند تلخ ترین لحظات زندگیم را رسم می کرد. بعد از حدود دو دقیقه مرگبار به یکباره صدای گلوله قطع شد. پرور گفت: دکتر آمدند تیر خلاص را بزنند. فقط گفتم پناه بر خدا چون آه و ناله فرامرز قطع نمی شد؛ گفتم فرامرز کمی دندان روی جگر بزار، تا فکر کنند کشته شده ایم وگرنه می آیند تیر خلاص را می‌زنند.
همه باهم به نجوا شهادتین را به زبان آوردیم. در آن آخرین لحظه عمرم، به دین هایم فکر می کردم و دلتنگ همسر و سه فرزندم;
همسرم؛ در نبودم تمام مشغله های زندگی ام به گردنش است.
زینب؛ مظلوم ترین فرزندم که هیچوقت نتوانست از من گلایه کند و در آن لحظات این جمله اش آزارم میداد که یکبار به خواهش گفت ; "بابا حداقل امشب شام را توی خونه باهم بخوریم.
زهرا؛ که معترض بود که بابا چرا همیشه نیستی
رضا؛ که وقتی شنیده بود دشمنان قصد جانم را دارند گفت: بابا بزار من برم باهاشون صحبت کنم تو را نکشند.
و روح الله برادر مظلومم که در کارخانه کاشی از کارگری اخراج شد و چون برادر فلاحت پیشه بود حقش را ندادند و گفت; به حرمت و آبروی تو شکایت نکردم. کارخانه ای که گفتند مال فلاحت پیشه است،به کانون نامردی دشمنانش تبدیل شد.
شهادت اول و دوم را خواندم، اشهد ان لاالله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله اما همینکه خواستم شهادت سوم(اشهد ان علی ولی الله) را به زبان بیاورم. چهره و صدای مرحوم پدرم به من قوت بخشید،که بعد از شایعه تصادفم در دوره اول نمایندگی که نامردان دیگری آن را پراکنده بودند و منجر به سکته مرحوم مادرم شدند،گفت: "من باور نکردم چون تو بیمه ابوالفضلی"
خدا می داند چنان قوت قلبی گرفتم که شهادت سوم را به زبان نیاوردم. پیش از رسیدن تروریست ها برای زدن تیر خلاص، به یکباره ماشین شروع به حرکت کرد، و در سرپایینی جاده ریجاب به سمت پرتگاه چند صد متری راه افتاد. بلافاصله ماشین را به رگبار بستند،یکی از گلوله ها که موی سر مرا سوزاند بود به پای سید فرزاد برخورد کرد و خون محل اصابت به صورت و سینه ام پاشیده شد. سید مظلومانه فریاد می زد دکتر پام آتیش گرفت ترا بخدا یه کاری بکن.
تیراندازی ادامه داشت،ماشین از آسفالت خارج شد و به سمت پرتگاه وارد شانه خاکی شد. فرامرز که با اصابت دو گلوله به کف جلوی صندلی شاگرد افتاده بود داد زد: کرمی فرمان را بچرخان الان سقوط می کنیم. گفتم:فرامرز کرمی شهید شده خودم فرمان را می چرخانم. دستم را بالابردم و فرمان راگرفتم دستم را نشانه گرفت تا نتوانم فرمان را بچرخانم و با اصابت گلوله به دستم دوباره خودم را به کف ماشین انداختم. خداکمک کرد که بدون هرگونه دید فرمان به سمتی چرخیده بودکه ماشین سقوط نکند .ماشین بعد از عقب نشینی در شانه خاکی،به صخره ای خورد و ایستاد. یکی از تروریست ها فریاد میزند که فرار کنیم الان نیروها می رسند، اما دیگری که رنگ پیراهن مرا هنگام چرخاندن فرمان دیده بود می گوید: "فلاحت پیشه هنوز زنده است."
اسلحه او قفل می کند و چندبار قنداق اسلحه را روی آسفالت می کوبد، اما نتیجه ای حاصل نمی شود و تروریست ها فرار می کنند.
ر داخل ماشین دوستانم را صدا زدم،فقط پرور سالم بود. گفتم درب ماشین را باز کن تروریست ها رفتند، بخش دیگر مظلومیت ما اینجا بود،نه "#حمایتی" و نه "#کمکی" ؛ فقط آقایان محمدی و رضایی بخشدار و معاون فرماندار دالاهو به کمک ما آمدند. به سید فرزاد گفتم :غلامرضا گلوله های زیادی خورده، اجازه بدید اول اورا از خودرو خارج کنیم. درب سمت او به صخره گیر کرده بود.به ناچار فرامرز را روی زمین گذاشتم در حالیکه به شدت آه و ناله می کرد و خونریزی داشت.
نبض کرمی را گرفتم، به رضایی گفتم :زنده است اما رضایی دست زیر گلوی او گذاشت و گفت دکتر :شهید شده؛ باور نکردم. سرش را روی شانه ام گذاشتم و گفتم: ,"دردت بجانم یکم دوام بیار نمیذارم بمیری، میبرمت بیمارستان... سرش افتاد رو سینه ام، با چشمای باز و مظلومانه #شهید شد"؛
در حالیکه گریه میکردیم سراغ فرامرز رفتیم من شانه و پرور پاهایش را گرفته بود و به سمت جاده آسفالت حملش کردیم.
فریاد می زد: "حشمت، حشمت را کشتند؛بروید او را بیاورید." در حالیکه برای غلامرضا گریه میکردم، گفتم فرامرز دردت بجانم من زنده ام نگران نباش.
کنار جاده آسفالت رسیدیم یک ماشین پراید ایستاد،جوانی حدود 20سال و مردی حدود 40ساله؛
پسرجوان گریه میکرد و گفت: دکتر من جزو ستاد ریجاب شما بودم، تو را بخدا تا نکشتنت بیا فراریت بدم. بوسیدمش و گفتم من حالم خوبه یکی از مجروح ها را ببر. مرد همراهش هم مدام دستش را می کشید و می گفت :بابا بیا بریم، الان برمی گردن فلاحت پیشه را می کشند چرا می خواهی من و خودتو به کشتن بدی؟!
سید فرزاد هم از شدت درد فریاد می زد. تمام رگ و ریشه های پنجه پایش با گلوله دو زمانه تروریست ها متلاشی شده بود. او را هم به کنار آسفالت منتقل کردیم  و سرانجام بعد از حدود هفت دقیقه ماشین اسکورت نیروی انتظامی آمد.
به من گفتند:هدف تویی، بیا تو را از معرکه نجات بدهیم. عصبانی شدم و گفتم:"شما بروید دنبال تروریست ها نزدیک اند."
 به تدریج ماشین های پایین جاده رسیدند، فرامرز ، سید و شهید کرمی را اعزام کردیم و خودم ماندم.
از تهران و کرمانشاه و هرجایی که تماس می گرفتند، از معرکه خارج شو،میگفتم تا ماشین های دولت را تحویل نیروهای نظامی و انتظامی ندهم سر صحنه می مانم  و ماندم.
بیش از نیم ساعت گذشت فرشاد بختیاری از سمت ریجاب به ما رسید و فریاد زد دکتر بیا از اینجا بریم قتلگاهه، گفتم :بقیه حالشان چطوره؟ گفت:دکتر حجت و حاجی جاسم تیر خوردند داریم میبریمشون، مشکلی ندارند.
برای آنکه با او هم نروم با عصبانیت فریاد زدم زود مجروحان را به بیمارستان برسان و رفت...و بعد از آمدن نیروی انتظامی، به سمت بیمارستان دالاهو حرکت کردم.
خاطره مظلومیت خود و عزیزترین رفیقانم را گفتم تا شاید قدر فلسفه زنده ماندنم را برای خودم بازگو کنم.
خدا می‌داند دیگر دنیا، مافیها و مافیایش برایم ارزشی ندارد.
در طول این مدت شبانه روز تلاش کردم تا طرح های مرده و کما رفته شهرم را احیا کنم شاید اینگونه دل خود را خوش نگه داشته باشم که به این دلیل توفیق شهادت نداشته ام.
*بیستم این ماه باید سالگرد شهادت من می بود، که نشد.
آمدم تا سالگرد دوستانم را برگزار کنم. دیدم تروریست ها هنوز زنده اند. آنها پارسال قصد "#جانم" کرده بودند و امسال قصد "#آبرویم" را دارند. شایعاتی لایق خود و خانواده‌ های خود را در مورد بنده پراکنده بودند که قضاوتش را به خدا واگذار کرده‌ام.
*شما که می بینید من جانم را برای شهرم بر طبق اخلاص گذاشته ام،به آبرویم چکار دارید؟
*ای ناجوانمردان، در ناعادلانه ترین رقابت های انتخاباتی قلب مرا شکستید، این مردم شریف پوزه هایتان را بر زمین مالیدند و تبانی ها و خیانت هایتان به شهر و دیارمان را افشا کردند. با وجود همه کارشکنی ها و فضاسازی هایتان برنامه های عمرانی و توسعه شهرم را پیش بردم. هر روز می بینید که در کوران تحولات "#سیاسی" "#اقتصادی" و تصمیمات "#حیاتی" مملکت با نام "#شهر" و "#استانم" می درخشم و به جای شما؛ نخبگان و مردمان دیگر شهرهای ایران اسلامی به "#فرزنداسلام_آبادغرب" افتخار می کنند.
با شهادت یارانم، قلب مرا شکستید و برای همیشه داغدارام کردید، دو بار با انتشار شایعه مرگ من، مادر مظلومم را سکته دادید، با دعوای کاذب هنگام انتخابات 1388، شش سال به ناحق علیه من در دادگاه پرونده سازی کردید و گفتید: "پرونده را کش دهیم تا "#غرورش" را بشکنیم و با حکمی برای همیشه رد صلاحیتش کنیم.
البته در دل همان محافل توطئه گفته بودید: "این لامصب از لحاظ اقتصادی پاک است، نمی شود علیه اش پرونده سازی کرد"
این مظلومیت تاریخیم است که پاک بودن، قدرت، کارآمدی و درخششم منجر به حسادت بی پایان "#ناجوانمردان" علیه من شده است.
به هرحال این بار آمده‌ام تا در تاریخ بماند که "#فلاحت‌پیشه" تمام مصادیق و نمادهای توسعه و محرومیت زدایی را به شهرش آورد؛

1- راه آهن اسلام آباد غرب
2- 12 طرح بیمارستانی جدید با 62میلیارد تومان بودجه و 500فرصت اشتغال
3- نیروگاه اسلام آباد غرب با 1000میلیارد تومان تسهیلات و 650 نفر اشتغال
4- احداث دانشکده فنی و مهندسی رازی
5- احداث کارخانه بازیافت
 6-تکمیل گازکشی شهری و روستایی
 7-تکمیل بزرگراه از پلدختر - اسلام آباد غرب تا قصرشیرین
8-روکش راههای اصلی، گهواره، برف آباد، شیان، حسن آباد و بهسازی و زیباسازی شهرهای حوزه انتخابیه وپایان دادن به عمر معابر خاکی
9-تصویب قانون توسعه استان های جنگ زده خاصه تعیین خط مناطق عملیاتی جهت زنده ماندن نام اسلام آباد غرب و دالاهو در این محدوده
10-تصویب قوانین مربوط به احقاق حق، جانبازان زیر 25درصد و رزمندگان معسر و گمجن
11-قانونی کردن تکلیف دولت در تخصیص بودجه برای مقابله با پدیده ریزگرد ها
12-تصویب سرمایه گذاری 6000میلیارد تومانی جهت احداث پتروشیمی اسلام آباد غرب
13-استقرار دادگاه در گهواره
14-آتش نشانی کرند غرب
15احداث سیلوی بخش حمیل
و...
اگر دین ندارید، "مرد" باشید، و اعتراف کنید که در طول چهار سال نبودن بنده در مجلس شورای اسلامی، کدام یک از طرح های ملّی حوزه انتخابیه ام حتی یک درصد پیشرفت داشته است.
یک مورد آن را از زبان معاون وزیر علوم می گویم که در پاسخ چند بار سوال و تذکر اینجانب برای احداث دانشگاه رازی اسلام آباد غرب، گفت:آقای دکتر! خدا شاهده شخص آقای... در جلسه مربوطه گفت : "من دانشگاه رازی اسلام آباد غرب برای چی ام است"؟(عین جمله گفته شده)
آری در "#سالگردفلاحت‌پیشه"، هنوز "#تروریست_ها" زنده اند. اما "اُف" به این زندگی آنها، برای اسلام آباد غرب و دالاهو جانم را می دهم، تروریست های "#ریجاب" را می بخشم اما تروریست های "#شخصیت" را نه و اعتقاد راسخ دارم که طبق حدیث امام معصوم; "اگر کسی تهمتی به انسان دیگری بزند، خود نمی میرد مگر آنکه با آن تهمت رسوا شود".
البته که بارها رسوا شده اید و بارها آنچه را شایعه کرده اید، در میان خانواده های خودتان تجربه کرده اید. اما چه کنیم که اغماض جزو "#مرام" ماست.
فلاحت پیشه همان کسی است که در فاصله یک ساعت از جنایت تروریستی بیستم تیرماه، بزرگان این کشور و البته بسیاری از مردمان پاک طینت کشورم، ابتدا برایش "#فاتحه" خواندند و پس از زیرنویس "شبکه خبر" در مورد سلامتی اش، "نماز" با "#سجده_شکر" به جای آوردند.
بازهم همه چیز را بخدا میسپاریم.

 "حشمت الله فلاحت پیشه
نماینده مردم شریف اسلام آباد غرب و دالاهو"




طبقه بندی: خاطرات سیاسی،
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 11:14 ب.ظ ] [ علی فلاحت پیشه،سجادحسینی ]
 "#خاطرات_سیاسی_دکترفلاحت_پیشه"


امشب در حالی با رضا در جشن خیابانی مردم تهران حضور یافتم ،که هنوز غمبار همکاران مجلسم هستم.چرا که معتقدم شاد بودن ایرانیان هم عامل قدرت آنهاست و هم دلیل وحدتشان.بگذارید از غصه بمیرند آنهایی که با گریه ی ما ایرانی ها خوشحال می شوند.
با غرور و اقتدار صعود کردیم.بدون حتی یک گل خورده.افتخاری بی سابقه در تاریخ آسیا و نادر در تاریخ دنیا.آنهم در شرایطی که حتی برای برگزاری دیدارهای تدارکاتی تحریم بودیم.و ای اف سی( کنفدراسیون فوتبال آسیا )با پول کثیف مرتجعان عرب قصد ناکام گذاشتن ایران را داشتند.
چند ساعت قبل از آغاز بازی ایران و ازبکستان برای پیگیری مشکلات ورزش حوزه انتخابیه ام میهمان دکتر سلطانی فر وزیر محترم ورزش و جوانان بودم.در آنجا از دیپلماسی ورزش صحبت کردیم.و اینکه هر چه به ورزش بپردازیم،به نشاط و سلامت جامعه کمک کردیم و از طرفی ورزش قهرمانی زبان نرم ایرانی ها برای کاهش دشمنان و افزایش دوستان خواهد بود.
در این جلسه امیر خادم قهرمان اسبق کشتی جهان و معاون پارلمانی وزیر لطف کرد و گفت: آقای وزیر هرچه به ورزش اسلام آبادغرب و دالاهو کمک کنیم کمه.چون ایشان از نمایندگان قدر مجلس است و در کمیسیون تلفیق بودجه خوبی به ورزش اختصاص دادند.
پاسخ وزیر برایم جالب بود، گفت:جمله تاریخی ایشان در زمان انتخابات ریاست جمهوری را همه در دولت قدر دانستند . آقای فلاحت پیشه یادته چه جمله ای در مورد برجام گفتی ؟
عرض کردم در مورد برجام زیاد صحبت کردم آیا منظورتان آن جمله ایست که گفتم : کاندیداها برجام را از حوزه ی رقابت های انتخاباتی خود خارج کنند ؟
گفت : نه، منظورم آن جمله ی معروف است که گفتی برجام دشمنی دنیا با ایران را به دشمنی آمریکا با ایران محدود کرد.
گفتم جناب دکتر این اعتقاد من است چون ما موظفیم زندگی ای توام با امنیت ونشاط را برای مردم ایجاد کنیم . ونباید در میدانی بازی کنیم که دشمنان برای کشاندن پای ما به جنگ طراحی کردند.
هم وطنان عزیز امشب در حالی که دلم برای دوستان شهیدم در "#ریجاب و "#مجلس تنگ شده بود در جشن شما شرکت کردم چون معتقدم لبخند ما تیری در قلب دشمنان شکست خورده است برای دومین بار گلوله های تروریست ها به بدن این بنده ی حقیر اصابت نکرد نمی دانم بار سوم چه می شود هرچه خدا بخواهد .حتی اگر امثال بنده در راه وطنمان شهید شدیم از هر بهانه ای برای شاد بودن خود و فرزندانتان استفاده کنید تا بگریند آن ها که آرزو ی شکست ایران را به گور خواهند برد.



طبقه بندی: خاطرات سیاسی،
[ سه شنبه 23 خرداد 1396 ] [ 05:58 ق.ظ ] [ علی فلاحت پیشه،سجادحسینی ]
پایان رنج بیماران در اسلام آباد غرب

فلاحت پیشه در بازدید از خبرگزاری خانه ملت
...از وزیر قول گرفتیم ، بیمارستان قدیمی را نوسازی کند . ظرفیت اورژانس کنونی حداقل دو برابر می شود ، از میان جوانان بومی ،پرسنل مورد نیاز جذب شود ،بویژه آنکه پزشکان متخصص مورد نیاز شهر جذب شوند تا به قول خود ایشان اغلب جراحی های مورد نیاز کشور ، در داخل اسلام آباد غرب قابل انجام باشد.
به هر حال به قول یکی از دوستان مرام  بیمارستان دوم باعث شد،چهار سال منتظر خودم بماند . اما این چهار سال غم انگیز بود . عزیزان زیادی را از دست دادیم.  رنجها تحمل کردیم . بخش عمده الطاف ، تسریع و تامین مالی بیمارستان اسلام آباد غرب حاصل حضور چهار شیفته و 8 ماهه اینجانب در کمیسیون های تلفیق برنامه و بودجه بود یعنی تقریبا از ابتدای مجلس جدید چهار شیفته افتخار خدمت داشته ام ،به زودی دیگر برکات این تلاش ها و حضور کلی بنده و دیگر نمایندگان استان آشکار خواهد شد . طرح عظیم راه آهن غرب کشور مردم استان را خوشحال خواهد کرد و ... خود را مدیون می دانم که از زحمات دیگر نمایندگان استان و خاصه دولتمردان عزیز مدیران استانی و شهرستانی تشکر کنم . هیچ وقت اجازه نداده و نمی دهم که اختلاف نظرهای مدیریتی و بعضا سیاسی ، بنده و دیگران منجر به ایجاد دست انداز در بودجه استان و شهرم شود . همگان در تجربه بیمارستان دوم دیدند که هر گاه پای بودجه توسعه و عمران منطقه ام پیش می آید ،نه تنها اختلافات را کنار می گذارم ،بلکه دست مخالفان و منتقدانم را می بوسم . چون نباید حق مردم گرفتار ''غرور'' ما مسئولان شود.

پایان



طبقه بندی: خاطرات سیاسی،
[ جمعه 1 اردیبهشت 1396 ] [ 10:55 ب.ظ ] [ علی فلاحت پیشه،سجادحسینی ]
پایان رنج بیماران در اسلام آباد غرب

تصویر قانون ایسا؛ "خوش خدمتی اوباما" به حزب دموکرات آمریکا!
به عنوان فرز ند اسلام آباد غرب ، بخش اعظم تلخی ها و شیرینی های زندگیم را در این شهر تجربه کردم . روز 25 فروردین 96 این جمله را خدمت وزیر محترم بهداشت و مردم عزیز شهرم عرض کردم که، خدا را شاکرم که یکی از شادترین ایام عمرم را می گذرانم . افتتاح بیمارستان دوم اسلام آباد غرب ، یعنی آنگونه که وزیر در این افتتاحیه گفت ' گامی بلند در پایان دادن به رنج اعزام بیمار .
بیمارستان 126 تخت خوابی جدید ، به آخرین و پیشرفته ترین تجهیزات پزشکی مجهز می شود . همه ما درد بیمارستان قدیمی شهر را چشیده ایم پدر و مادرم را در فقر امکانات آن و ویا هنگام اعزام از دست داده ام . همچون دیگر همشهریانم،  برغم رضایت از زحمات پرسنل خدوم بیمارستان ، از فقر امکانات و فضای نامناسب و ویران شده آن نقدها کرده ام و به حال نامساعد عزیزانم اشک ریخته ام . پس حق دارم امروز از خوشحالی سراز پا نشناسم . جناب دکتر قاضی زاده هاشمی وزیر عزیز بهداشت و درمان در نطق افتتاحیه اش در جمع مسولان استان و مردم شهرم بنده را شرمنده کرد . گفت فلاحت پیشه  افتخارکشور ماست و فرمود در طول یک سال اخیر با اتخاذ سیاستی منطقی و مداوم کمک کرد به اینجا برسیم . .. در توضیح لطفش می خواهم بگویم که با افتخار حاضرم روزانه دست این وزیر گرانقدر را ببوسم . چون او نگین کابینه دکتر روحانی است و انصافا در تخصیص 42 میلیارد تومان بیمارستان ، برادرانه مرا کمک کرد . اما قصه بیمارستان دوم سر درازا دارد .
 از ابتدای مجلس هفتم تصمیم گرفتم همه ی  امکانات ملی شهرم را تا حد امکان دو برابر کنم . بلافاصله در نامه ای محترمانه خطاب به دکتر پزشکیان خواستار احداث بیمارستان دوم شهر شدم ' جواب منفی بود . گفتند باید جمعیت به 300 هزار نفر برسد و..... از وزیر سوال کردم ، در کمیسیون و صحن اعلام کردم ،قانع نشدم لذا ، کمیسیون بهداشت و درمان مسول پیگیری خواسته ام شد . دولت خاتمی جایش را به دولت احمدی نژاد داد . سوالم را در دولت جدید نیز ادامه دادم . برای چندمین بار وزرا  به مجلس فرا خوانده شدند و هیچگاه اعلام قناعت نکردم . سرانجام دکتر باقری لنکرانی وزیر وقت بهداشت و درمان به دکتر امین لو معاون حقوقی و پارلمانی خود این جمله را گفت، امین لو دست فلاحت پیشه را از سر من کوتاه کن هرجور هست برای بیمارستان قانعش کن . به اتفاق آن مرد شریف و کارشناسان وزارتخانه جلسه ای گذاشتیم .کتاب قطور تاریخچه بیمارستان های کشور را چند ساعته مرور کردیم ،تا راهکاری و راه حل مشابهی پیدا کنیم .آخرش به این ''عرف'' رسیدیم که اگر عمر بیمارستان بالای 50 سال باشد امکان توسعه و ترمیم کلان آن وجود دارد . برخی از کارشناسان دلیل آوردند که این راه هم ممکن نیست چون عمر بیمارستان کمتر از 50 سال است . اما وقتی به سجل آن رجوع کردیم ، دیدیم که آن هم عمری رضا خانی دارد و لذا به وزیر پیشنهاد دادیم که تحت عنوان فاز توسعه بیمارستان اسلام آباد غرب بنای دیگری ایجاد شود . دکتر امین لو لبخندی به من زد و گفت فلاحت ببین چه بلایی سرمان آوردی  که فاز توسعه چند برابر خود بیمارستان است .به هرحال مبارکت باشد کار خودت را کردی . 
خداراشکر از سال 1388کار شروع شد و خیلی سریع پیشرفت کرد و قرار بر این شد که در سال 1391 افتتاح صورت گیرد . اما بی رحمی های انتخابات شامل حال بیماران نیز شد . پس از پیروزی در انتخابات مجلس دهم یکی از اولین تماس هایم را درخصوص بیمارستان برقرار کردم ...درپاسخ تبریک وزرای راه و شهرسازی ،، بهداشت درمان ،سازمان بودجه و پس از اولین برخورد با رئیس جمهور محترم ،خواستار احیای پروژه کما رفته ی بیمارستان دوم شدم . استاندار محترم ،فرماندار عزیز ، و البته دو وزیر شریف دولت مردانه کمک کردند . به من و مردم شهرم حق دادند نیازی به طرح سوال نبود چون حداکثر همکاری صورت می گرفت . و خدا را شکر بزرگترین طرح بهداشت و درمان چند ساله اخیر استان کرمانشاه به بهره برداری رسید . دست همه ی مسولان را برای این خدمت می بوسم . آنها مداخله ها و حساسیت های بیش از حد بنده را تحمل کردند . حتی بر خرید تجهیزات نیز نظارت کردم . دستگاه "ام . آر. آی" چینی را نپذیرفتم و به جای آن قرار شد فیلیپس آلمان خریداری شود . حتی در زمینه به اصطلاح '' هتلینگ '' ، بهترین تخت های بیمارستان حال حاضر کشور خریداری شد ودر هر اتاق یخچال و تلوزیون نصب گردید . بیمارستان صاحب کتابخانه عمومی و تخصصی ،اتاق بازی کودکان ،آسانسور پیشرفته و دارای ظرفیت مکفی و ... است...

پایان بخش اول...



طبقه بندی: خاطرات سیاسی،
برچسب ها: خاطرات سیاسی دکتر فلاحت پیشه، بیمارستان اسلام آبادغرب،
دنبالک ها: کانال خبری دکتر فلاحت پیشه،
[ جمعه 1 اردیبهشت 1396 ] [ 10:49 ب.ظ ] [ علی فلاحت پیشه،سجادحسینی ]
 چرا جمعه عاشوراست؟

سال اول راهنمایی دانش آموز مدرسه شهید بهشتی اسلام آباد غرب بودم.جنگ مغلوبه شده بود.رژیم بعثی عراق پس از پیشروی های اولیه،با مقاومت جانانه ایرانی ها وارد سراشیبی شکست شد.فتح خرمشهر؛ صدام و حامیانش را وادار کرد که در مجامع بین المللی درخواست آتش بس کنند.هر چند نه حاضر بودند مسؤولیت آغاز تجاوز را بپذیرند و نه اینکه قصد عقب نشینی از دیگر مناطق اشغالی را داشتند.هدف جداسازی اروندرود از پیکره ی ایران زمین بود.
مرحوم امام خمینی( ره) و دیگر مقامات جمهوری اسلامی ایران به خوبی می دانستند که نباید اجازه داد صدام تجدید قوا کند.هر چه بیشتر جنگ در عراق حزبی و بعثی می شد و ارتش آن کشور به بیگانه وابسته تر می گردید،در ایران دفاع مقدس تر، ملی تر و البته مردمی تر می شد.لذا دشمن جنگ مستقیم با اراده ملت ایران  را در دستورکار قرار داد.رادیو عراق و رادیوهای بیگانه همچون بی بی سی و رادیو رژیم صهیونیستی اعلام کردند که مراسمات سیاسی عبادی مردم ایران به ویژه نماز جمعه هدف بمباران و موشک باران قرار خواهد گرفت.
بچه های مدرسه و محله و نوجوانان مسجد"صاحب الزمان شهرستانی"تصمیم گرفتیم فردا"جمعه"همه با هم در مراسم نماز جمعه شرکت کنیم.البته این یک تصمیم ملی بود.در سراسر کشور نماز جمعه از روزهای عادی قبل از تهدید دشمن به کشتار جمعی نمازگزاران شلوغ تر شد. در آن زمستان سرد علاوه بر صحن و حیاط مسجد جامع،بخشی از خیابان نیز با سجاده پر شده بود.خطبه دوم توسط مرحوم "موحدی قمی" آغاز شد که هواپیماهای عراقی در آسمان "اسلام آباد غرب"ظاهرشدند،دیوارصوتی شکسته شد، شلیک توپ های ضد هوایی حتی مانع شنیدن صدای امام جمعه می شد.با این وجود کسی از سرجایش بلند نشد.ترس معنایی نداشت و جمعیت یک صدا شعار"مرگ بر صدام"و"جنگ جنگ تا پیروز ی"را سر می داد.
این حماسه حضور در راهپیمایی های مختلف تکرار می شد و همیشه یک هفته قبل از راهپیمایی 22 بهمن، رادیوهای دشمن به مردم هشدار می داند که نیایند ولی مردم هر روز گسترده تر و شجاع تر از دیروز می آمدند.این حماسه ها در تاریخ سیاسی ایران بزرگترین پشتوانه سیاستمدار ان ایرانی و مخوف ترین کابوس دشمنان بوده است.
به عنوان کسی که 23 سال سابقه تحلیل سیاسی، راهبردی را در کارنامه ام دارم، شهادت می دهم که "جمعه" این هفته برای ایران و جهان اسلام قدر یک مناسبت "عاشورایی" را دارد.ایرانی ها در این روز با فتنه افکنانی اتمام حجت می کنند که اکنون در اطراف "دونالد ترامپ" رئیس جمهور افراطی آمریکا جمع شده اند.
اقدامات اولین روزهای حکومت ترامپ گواه روشن تاریخ مظلومیت و البته حقانیت انقلاب اسلامی است.دیدیم چگونه بر بازوان نحیف آن کودک پنج ساله ایرانی "دستبند" زدند.
پایان بخش اول




طبقه بندی: خاطرات سیاسی،
دنبالک ها: کانال خبری دکتر فلاحت پیشه،
[ چهارشنبه 20 بهمن 1395 ] [ 08:49 ب.ظ ] [ علی فلاحت پیشه،سجادحسینی ]
 کرمانشاه از رونالد تا دونالد
http://kermanshah-sport.ir/wp-content/uploads/2011/06/612.jpg
  • دونالد ترامپ شبیه ترین رئیس جمهور تاریخ آمریکا به رونالد ریگان است
  • ترامپ از جمله شرط بندهای قهار و ولخرج کشتی کج در آمریکاست.لذا باید از کرمانشاه درس پهلوانی یاد بگیرد و البته بفهمد که دنیا را نمی توان با فنون کشتی کج اداره کرد.
  • ایرانی ها مشکلی با ملت آمریکا ندارند.و بر خلاف دولت ترامپ بر بازوان کودک چهار ساله دستبند نمی زنند.
  • برخی از کشتی گیران آمریکایی در پست های خود خطاب به ترامپ نوشته اند.ایران را وطن دوم خود می دانند.و در هیچ جای دنیا به اندازه ایران مورد احترام نبوده اند.
سال 1985 میلادی بوداپست مجارستان میزبان مسابقات جهانی کشتی بود.محمد حسن محبی پهلوان کرمانشاهی تیم ملی کشتی ایران در فینال با ناداوری مقابل کشتی گیر آمریکایی بازنده اعلام شد.هنگام توزیع مدال ها و حین نواخته شدن سرود ملی کشور آمریکا ،آن جوان رعنای ایرانی با فریاد مرگ بر آمریکا از سکو پایین پرید، مراسم را تحت شعاع حرکت خود قرار داد.و همان زمان گفت:این فریاد مظلومیت ملت ایران در مقابل سیاست های آمریکاست.
 مدال نقره اش را پس گرفتند ولی دنیا بیش از نتایج کشتی های بوداپست و همه قهرمانان سکو گرفته اش،تحت تاثیر اقدام پهلوانانه آن کشتی گیر کرمانشاهی قرار گرفت.
این روزها کرمانشاه بار دیگر به سیاسی ترین شهر دنیا تبدیل شده است.جنگی که رامسفلد فرستاده ویژه رونالد ریگان علیه ایران راه انداخت،از استان کرمانشاه شروع شد و با عملیات مرصاد در همین استان پایان یافت.روزانه به طور میانگین یک ساعت هواپیماهای غربی و شرقی مردمان بی گناه شهرهای استان را بمباران می کردند.در همان روزها مردم کرمانشاه تکه های بدن چند صد عزیز خود را از درون پناهگاهی خارج کردند،که مورد حمله موشکی قرار گرفته بود.
دونالد ترامپ شبیه ترین رئیس جمهور تاریخ آمریکا به رونالد ریگان است.هر دو هنرپیشه بوده اند،هر دو "نو مرکانتلیست"اند.یعنی سود رسانی به ایالات متحده را در راس همه سیاست های خود می دانند.و البته با جنگ سالاران و نژادپرستان ضد مهاجر ایاق(هم پیاله) اند.
در آن زمان سیاست های نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی ایران باعث تحریم دو المپیک مسکو و لس آنجلس شد.و نسل طلایی آن زمان کشتی کشور فرصت های حضور بین المللی متعددی را از دست دادند.برادران محبی،الله مراد زرینی،برادران بلند اقبال و بعد از آن پهلوانانی همچون زنده یاد اسفندیار غلامی،زرافشانی ها ، مجتبی حسینی،روانشاد کیومرث رجبی و تیمور مرادی و...با عشق کشتی را حفظ کردند و از مدال گذشتند و اعتراضی به زمانه نکردند.و اکنون کرمانشاه به پاس پهلوانی آنها و شاگردانشان،جهانی شده است.
امروز که آوازه مرام کرمانشاه،سینه ستبر ایران زمین جهانی شده است،محمد حسین محبی و یارانش،میزبان بزرگان کشتی جهان اند.تلاشهای پهلوانانه منجر به موافقت با حضور تیم ملی کشتی آمریکا در کرمانشاه شده است.ترامپ از جمله شرط بندهای قهار و ولخرج کشتی کج در آمریکاست.لذا باید از کرمانشاه درس پهلوانی یاد بگیرد و البته بفهمد که دنیا را نمی توان با فنون کشتی کج اداره کرد.
طبیعی است پذیرش تیم کشتی ایالات متحده در کرمانشاه ،اقدامی سازنده در قالب دیپلماسی عمومی جمهوری اسلامی بود.ایرانی ها مشکلی با ملت آمریکا ندارند.و بر خلاف دولت ترامپ بر بازوان کودک چهار ساله دستبند نمی زنند.
هفته آینده میزبان بزرگترین رویداد ورزشی بعد از انقلاب در کرمانشاه خواهیم بود.برخی از کشتی گیران آمریکایی در پست های خود خطاب به ترامپ نوشته اند.ایران را وطن دوم خود می دانند.و در هیچ جای دنیا به اندازه ایران مورد احترام نبوده اند.در شرایطی که نژادپرستان آمریکایی در مقابل افکار عمومی دنیا درمانده شده اند،جهان نوعدوستی ملتی را نظاره خواهد کرد که خود قربانی جنایات جنگی است.و هنوز زخم های جنگ را بر تن دارد و هزاران شهروندش با عارضه های شیمیایی بمب هایی روزگار می گذرانند که به واسطه 350 شرکت آمریکایی و اروپایی در اختیار صدام قرار داده شد.ولی به گواه تاریخ ،صدام و رونالد رفتند اما پهلوانان نمی میرند.





طبقه بندی: خاطرات سیاسی،
برچسب ها: برادران محبی، فلاحت پیشه، کشتی آمریکا، کرمانشاه، اسفندیارغلامی، ترامپ، ریگان،
دنبالک ها: کانال خبری دکتر فلاحت پیشه،
[ سه شنبه 19 بهمن 1395 ] [ 04:52 ب.ظ ] [ علی فلاحت پیشه،سجادحسینی ]
#سنگ_صبور_انقلاب

"خاطرات سیاسی دکترفلاحت پیشه"

*بخش اول*

بهار سال1367 فرسایشی ترین جنگ قرن بیستم بین ایران و عراق، هشتمین سال خودرا پشت سرمی گذاشت. به روال زندگی آواره مردم شهرم اسلام آباد غرب، برای تهیه آذوقه به داخل شهر ویران شده آمدم. یکصد هزار نفر مردم اسلام آباد غرب آواره کوه و روستا بودند خانواده ام همچون بخشی از مردم به غاری در کوههای مشرف به شهر پناه برده بودند که برای مردم محله شهرستانی به‌‌"در اشکفتان"موسوم بود.
مغازه معنا نداشت پیرمردی از آوارگان قصرشیرینی که حتی از آوارگان اسلام آباد نیز مظلوم تر بود. گاری دستی خودش را درب خانه گذاشته بود مقدار کمی سیب زمینی، گوجه و یکسری اقلام غذایی را می فروخت و در عین حال نگهبان خانه محقر و متروکه ای بود که چند دختر دم بختش در آن زندگی می کردند، کنار گاری بحثی درگرفت بین چند نفری که از اوضاع گله مند بودند در این بین رزمنده ای به زبان فارسی وارد بحث شد و گفت نگران نباشید جنگ حداکثر تا شش ماه دیگر خاتمه می یابد.سال دوم دبیرستان بودم به خودم اجازه دخالت در بحث بزرگترها را ندادم ولی یکی از آقایان گفت:نه آقا این سرنوشت ما است و جنگ تمامی ندارد.آن رزمنده آه سردی کشید و گفت:شک نکنید دیگر موشک به تهران رسیده است مردم پایتخت تحمل اینگونه زندگی کردن را ندارند.
البته این شرایط با یک اقدام تاریخی از سوی مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی همزمان شده بود او با گزارش از آخرین وضعیت جنگ و کشور خدمت مرحوم امام خمینی(ره)می رود طبق این گزارش وضعیت اقتصاد جنگ قرمز شده بود. 36کشور دنیا از جمله 5 قدرت بزرگ عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد تمام قد پشت سر صدام قرار گرفته بودند. در آن جلسه تاریخی مرحوم هاشمی به امام(ره) می فرمایند:من مسئولیت پذیرش آتش بس را به عهده می گیرم، بگذارید همه نقدها و تخریب ها به من بازگردد.
مرحوم هاشمی رفسنجانی به نیابت از امام (ره) فرماندهی کل جنگ تحمیلی را برعهده داشت. خدا می داند در آن ایام برغم همه تلخی ها و دغدغه های ناشی از جنگ، هرگاه صدا یا تصویر پر روحیه ی ایشان پخش می شد، روحیه می گرفتم اما این حس یکشنبه غروب برایم تبدیل به یک دلتنگی جانکاه شد. در صحن علنی مجلس در حال تصویب مواد 120 تا 128 قانون برنامه بودیم که مسئولیت مستقیم آن برعهده بنده بود،  به یکباره کنار صندلی دکتر لاریجانی رئیس مجلس در جایگاه شلوغ شد. دکتر پزشکیان و چند نفر دیگر موردی را کنار گوش ایشان مطرح کردند و رئیس مجلس نیز به طور ناگهانی اعلام کرد جلسه خسته است،  بگذارید مباحث به نشست بعدی واگذار شود. خبر پیچید که آیت الله هاشمی رفسنجانی دچار ایست قلبی شده است....
خدا می داند در کوران تحولات سیاسی مختلف کشور، ورود و خروج او توأم با صبر و از خود گذشتگی بود، از نقد استقبال و در مقابل تخریب سکوت می کرد. تلخی ها و بی مرامی ها دید ولی وفادار ماند و همانگونه که مقام معظم رهبری فرمودند،  هیچ عاملی منجر به ایجاد دشمنی میان او و رهبر انقلاب نشد.
اولین بار در سال 1374مرحوم هاشمی را از نزدیک ملاقات کردم. در جمع نمایندگان رسانه ای جمهوری اسلامی میزبان گروه رسانه ای کشور آلمان و همه با هم میهمان ضیافت شام رئیس جمهور  هاشمی رفسنجانی بودیم. فکر استراتژیک او مرا تحت تأثیر قرار داد.
حیات سیاسی او شامل چهار مرحله بود و هر مرحله با یک کار ویژه خاص :
مرحله اول؛عصر انقلاب، پشتیبانی اقتصادی انقلاب بود ضمن آنکه فکر انقلابی امام خمینی (ره) را در میان انقلابیون، عملیاتی می کرد.
مرحله دوم؛در ایام جنگ، فرماندهی نیابتی کل قوا بود که دوست و دشمن به زیرکی، روحیه بخشی و بویژه وحدت گرایی او ایمان داشتند و آخر جنگ نیز افتخارات را به سربازان تقدیم کرد، و مسئولیت نقایص را فداکارانه برعهده گرفت.
مرحله سوم‌؛ سازندگی بود، آن جلسه در آخرین سالِ هشت سال سازندگی برگزار شد. تمام تلاش ایشان حفظ مناسبات با کشورهای غربی برای جلوگیری از بایکوت ایران توسط آمریکا بود، لذا حتی هیأت های رسانه ای اروپایی را نیز با احترام ویژه به حضور می پذیرفت.
مرحله چهارم؛حیات سیاسی مرحوم هاشمی رفسنجانی، عصر فعالیت سیاسی بود.این عصرادامه راهبردسیاسی ایشان برای حفظ تعادل درجامعه بود.همانگونه که کابینه هایش متشکل از گروههای سیاسی مختلف از مؤتلفه تا اصلاح‌طلبان بود، در فضای سیاسی نیز اینگونه عمل می کرد. سیاست حذفی نداشت. از افراط و تفریط پرهیز می کرد، با منطق خطوط قرمز نظام جمهوری اسلامی را محترم می شمرد و در عین حال نمی خواست جامعه ظرفیت های فعالیت سیاسی متکثر را از دست بدهد و کسی در فضای سیاسی کشور احساس یأس و غربت کند؛ و هرگاه بوی ساختار شکنی می آمد، تبعیت از ولایت فقیه را به زبان می آورد و اولین نفر خود به آن عمل می کرد.



"#سنگ_صبور_انقلاب"

"خاطرات سیاسی دکتر فلاحت پیشه"

"بخش دوم..."

...دو بار در این مرحله(مرحله چهارم) خدمت ایشان رسیدم. اول در سال 1383 به اتفاق 55 نماینده دیگر که به صراحت از ایشان خواستم در ورود به انتخابات ریاست جمهوری با احتیاط عمل نماید و عرض کردم که نگران تخریب شما بعنوان یکی از استوانه های انقلاب هستم و حتی وقتی در مورد محروم ماندن استان خویش در زمان دولت ایشان گلایه کردم، بزرگوارانه پاسخ دادند و وعده رفع محرومیت ها با دستکاری در ارقام بودجه دادند و...
دیروز (20 دی ماه) ساعت پنج صبح بیدار شدم تا بعد از چهار ماه دغدغه جدی، رأی صحن علنی مجلس را برای ماده 128قانون برنامه بگیرم. همان لحظه دو رکعت نماز شکر نذر کردم و گفتم: خدایا کمک کن تحقق یابد و آن را همراه فاتحه ای نثار روح پاک هاشمی رفسنجانی بنمایم. ماده ای که در صورت تصویب و اجرا دو نتیجه را به دنبال دارد :
1. بند ه :سالیانه 10% بودجه اضافی به استان های جنگزده تخصیص یابد و با افزایش سنواتی 10% در شاخص های توسعه این استان ها در پایان قانون برنامه (پنج سال دیگر) به سطح استان های توسعه یافته کشور برسند.
2.بند و : خط منطقه جنگی بر اساس جدول سازمان امور استخدامی به مرز کشور کشیده شود. (که طبق آن از اسلام آباد غرب تا مرز به همه کارکنان زمان جنگ حق ایثار تخصیص یابد).
در یکی از غمگین ترین روز های مجلس، صبح یکشنبه کمتر کسی نای آمد و شد داشت با این وجود خدمت آقایان "#ادیانی، #قوامی،#رحیمی" نمایندگان سوادکوه، اسفراین و تهران رفتم و عرض کردم حاضرم دست شما را ببوسم تا پیشنهاد های حذف ماده 128 را پس بگیرید، تا کار ما در ادامه راه سخت نشود. آقایان "#مصری،#سلیمانی،#تجری،#جاسمی،#صفری،#نادری و #حسینی_کیا" نیز مردانه و برادرانه مدیریت رایزنی با نمایندگان چهار استان را انجام دادند و سرانجام به گونه ای بی سابقه، دولت برای همسطح کردن استان های جنگ زده با سایر استان ها و احیای حق ایثارگری مردم آن مناطق، حکم و تکلیف برنامه ای و ضرب الاجل پنج ساله دریافت کرد.


<<صحن مجلس مصوبه تاریخی کمیسیون تلفیق در مورد مناطق جنگی را تصویب کرد.
مصاحبه شبکه خبر با دکتر فلاحت پیشه>>


[http://www.aparat.com/v/USYJF]


پایان بخش دوم...

....................................................................................................................

"#سنگ_صبور_انقلاب"

"خاطرات سیاسی دکتر فلاحت پیشه"


بخش سوم...

...در فضای پیشاانتخاباتی گذشته گمانه زنی ها در مورد آمدن یا نیامدن آقای هاشمی شروع شده بود.ما در کرمانشاه مشغول ساماندهی سفرهای غرب کشوری آقای قالیباف بودیم که به یکباره خبر سخنرانی ایشان در نقد مرحوم رفسنجانی مخابره شد.
هنگام ورود آقای قالیباف به کرمانشاه بلافاصله از ایشان گلایه کردم که چرا چنین موضعی گرفته است؟یادآوری کردم که در طرح انتخاباتی خودم که شهریورماه آن را تهیه و به ایشان و ستاد داده بودم،نسبت به هرگونه سیاست تخریبی هشدار داده بودم.عنوان آن طرح انتخاباتی مثلث پیروزی بود.
عمری باقی باشد در خاطره مربوطه اش بخش هایی از طرح را منتشر میکنم. در آن راهبرد انتخاباتی هشدار داده بودم که قالیباف نباید از سنت مألوف جناح های. سیاسی در تخریب دیگران پیروی کند.بلکه باید فقط اثباتی موضع گرفته و برنامه عملی برای رفع مشکلات جامعه و توسعه کشور ارائه دهد.حال بگذریم که روز به روز خلاف آن راهبرد عمل کرد.و جالب اینکه تیمی بعد از ما حلقه مشاورش شدند که گویی رقیبش آنها را چیده بود. پنج نفری که دو نفرشان وزیر و سه نفر دیگر معاونان وزرای دولت آقای روحانی شدند.
برای تعدیل اوضاع مقاله ای تحت عنوان "#سیاستمدار_و_عاشق" نوشتم و صلاحیت ها و قابلیت های دو کاندیدای احتمالی وقت، هاشمی رفسنجانی و قالیباف را ذکر کردم و توصیه کردم دو طرف وارد فضای تخریبی نشوند و حتی امکان ائتلاف را نیز در نظر داشته باشند.

بخشی از مقاله دکتر فلاحت پیشه در سال1391


..."بنده به عنوان یكی از حاضرین در آن جلسه هنوز معتقدم كه كاش آیت الله هاشمی رفسنجانی در انتخابات حضور نمیافت و فقط می توانم حدس بزنم كه چه عواملی عزم مبنی بر نیامدن ایشان را به آمدن تبدیل كرد.
* از جمله اینكه نمی توانم ایشان را مسئول فتنه بخوانم.
* بی انصافی می دانم كه در آستانه هشتاد سالگی او را متهم به " قدرت دوستی " می كنند.
* چه بسا برخی موضعگیری ها،ایشان را مجبور كرد كه سوابق خدمت خود را به" همه پرسی" بگذارد.
* هنوز هم معتقدم نخبگان و مسئولان نظام به ویژه طیف "گسترده شده "اصولگرایان می توانستند رابطه محترمانه تری را با یكی از آخرین بازماندگان هرم رهبران انقلاب اسلامی برقرار نمایند..."


...در تماس تلفنی با محسن هاشمی فرزند ارشد مرحوم آیت الله نیز این موضوع را مطرح کردم. ایشان و بنده  در تیم مشاوران آقای قالیباف در امور مترو و بین الملل همکار بودیم.استقبال کرد اما قانع نشد که قالیباف غیر از آن مواضع را در مورد مرحوم پدرش گرفته باشد.
قالیباف در پاسخ گلایه من گفت رسانه ها حرف های من را در مورد آقای هاشمی تحریف کرده اند.با این وجود مواضع بعدی ایشان در مورد آقایان خاتمی و به ویژه در مناظره با روحانی نشان داد که شهردار تهران را به یک راهبرد انحرافی انتخاباتی سوق داده اند تا امکان طرح تبلیغات مبتنی بر کارآمدی را نداشته باشد.




لینک مقاله"#سیاستمدار_و_عاشق"
http://falahatpisheh.ir/extrapage/27


پایان بخش سوم...

........................................................

"#سنگ_صبور_انقلاب"

"خاطرات سیاسی دکتر فلاحت پیشه"

بخش چهارم...

برای آخرین بار در اسفند سال 1391، خدمت حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی رسیدم. جمعی از نمایندگان ادوار را آقای عسکری معاون کنونی دانشگاه آزاد در امور پارلمانی دعوت کرده بود. هنگام ورودم گفت: قرار گذاشتیم شش نفر صحبت کنند، موضوع حضور یا عدم حضور ایشان در انتخابات است و شما یکی از آن شش نفر هستید.
دومین سخنگو بودم، عرض کردم‌: هشت سال پیش در چنین روزهایی از شما خواهش کردم در انتخابات حضور پیدا نکنید، چون حیف است عده ای شما را تخریب کنند، اکنون نیز معتقدم شما سرمایه بی بدیل نظام هستید. وارد فضایی نشوید که در آن "اخلاق سیاسی" کماکان حلقه مفقوده است. در میان کاندیداهای آینده از نیرویی که میدانید کارآمد است حمایت کنید تا "کار" جای خود را به جنگ سیاسی ندهد. مردم دیگر از رقابت های سیاسی خسته اند.
بزرگوارانه درسخنرانی پایان جلسه خود، نظر بنده را تأیید فرمودند. هرچند قابل پیش بینی بود که عده ای از همان جلسه بنا بر وادار کردن ایشان برای حضور در انتخابات 1392 داشتند؛ و در آخرین ساعات نیز این سیاستمدار صبور و با اخلاق را وادار به ثبت نامی دیگر کردند و برغم تصمیم شورای نگهبان بر عدم حضور ایشان، باز هم به تلطیف اوضاع پرداخت؛ و در شرایطی که دشمنان به دنبال هشتاد و هشتی کردن انتخابات گذشته بودند، ایشان انتخابات را هفتاد و ششی کردند و مؤلفه‌های وحدت بر شاخص های تفرقه غلبه کرد.
به خانواده و یاران مرحوم آیت الله هاشمی تسلیت مجدد می گویم.  انتظار این است که بعد از او همچون خود او عمل کنند، فقدانش نیز همچون وجودش عاملی برای وحدت شود تا استوانگی او در انقلاب اسطوره گردد.
یادش گرامی




پایان



طبقه بندی: خاطرات سیاسی،
[ پنجشنبه 23 دی 1395 ] [ 11:22 ب.ظ ] [ علی فلاحت پیشه،سجادحسینی ]
ماجرای استیضاح از نامجو تا چیت چیان برای زمانیکه من زنده نیستم

...شرایط فوق با فضای پیشا انتخاباتی مجلس نهم مواجه شد.بنده که به جای دلبستن به پیروزی در دور سوم مجلسم،نگرانی 30 سال بعد یعنی زمانی را داشتم که دیگر زنده نبودم،با برخی فریب کاران انتخاباتی مواجه شدم که هدف اصلی آنها شکست من بود. آنها در گهواره شایعه انداختند که فلاحت پیشه آبِ این منطقه را به اسلام آبادغرب منتقل میکند.برای جلوگیری از این شایعه فتنه انگیز،اسناد و مدارک مربوط به حق آب کشاورزان گهواره را با امضاء های وزارتی و امضاء خودم به برادرانم آقا "#سیدنصرالدین" و آقا "#سیدجلال_حیدری" دادم.در جلسات با مردم آن منطقه نیز گزارش های مستند را ارائه دادم.

بگذریم...




طبقه بندی: خاطرات سیاسی،
برچسب ها: فلاحت پیشه، چیت چیان، وزیرنیرو، استیضاح،
دنبالک ها: کانال خبری دکتر فلاحت پیشه،
[ جمعه 17 دی 1395 ] [ 06:41 ب.ظ ] [ علی فلاحت پیشه،سجادحسینی ]
ماجرای استیضاح از نامجو تا چیت چیان برای زمانیکه من زنده نیستم

هنگام مجلس هشتم بعد از چند سال خشکسالی،در نامه ای خطاب به آقای احمدی نژاد رئیس جمهور وقت خواستار تشکیل کمیته بحران آب اسلام آباد غرب و دالاهو شدم.

طبق گزارش های آن زمان علاوه بر بخش های کشاورزی و صنعت،آینده حوزه انتخابیه ام از لحاظ آبِ شرب هم نا مطمئن بود.مخزن آبِ شرب اسلام آباد غرب از ظرفیت 200 لیتر در ثانیه به 15 لیتر کاهش یافته بود و آخرین چاههای آب باقیمانده نیز حداکثر بعد از 30 سال خشک می شدند.یعنی پیش بینی می شد که در صورت عدم تدبیر آینده،نسل حاضر آخرین ساکنان دیار اسلام آباد غرب باشند و این شهر به سوی متروکه شدن پیش می رفت.

موضوع به وزارت نیرو محول شد.اما تداوم کوتاهی ها باعث شد به رغم احترام خاصی که برای آقای نامجو وزیر نیرو دولت دوم آقای  احمدی نژاد قائل بودم،او را استیضاح کنم.بخشی از نطق استیضاح در کلیپ زیر تقدیم می شود.

وزیر تنها با اختلاف یک رای(100 در مقابل101) استیضاح نشد.ولی بزرگوارانه در  اولین سفربعد از رای اعتماد مجددش  به دالاهو آمد.متنی را امضاء کرد که طبق آن وزارت نیرو در سه زمینه متعهد شد:

1.تضمین حق آب شرب و کشاورزی  مردم ،کشاورزان و باغداران گهواره از سدهای آزادی و زمکان
2.تامین آب شرب بلند مدت کرند غرب
3.کلنگ زنی خط انتقال آب شرب و صنعتی اسلام آباد غرب با تخصیص 10 میلیارد تومان اعتبار عمرانی.
با این مصوبات علاوه بر تضمین حق آبِ کشاورزان و باغداران گهواره وکرندغرب،برای همیشه دغدغه آبِ شرب اسلام آباد غرب و خاصه آبِ منطقه ویژه اسلام آباد بر طرف می شد.چون طبق قانون اگر وضعیت آبِ منطقه ویژه مشخص نمی شد،دولت هر گونه سرمایه گذاری و احداث کارخانه را در این منطقه ممنوع می کرد.


پایان بخش اول...



طبقه بندی: خاطرات سیاسی،
برچسب ها: فلاحت پیشه، چیت چیان، وزیرنیرو، استیضاح،
دنبالک ها: کانال خبری دکتر فلاحت پیشه،
[ جمعه 17 دی 1395 ] [ 06:37 ب.ظ ] [ علی فلاحت پیشه،سجادحسینی ]
بخش اول...
/ 9 دی پایانی بر بدترین خاطرات عمرم/

نه ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری 1388،جناب احمدی نژاد یکی از نزدیکان سیاسی خود را به عنوان وزیر پیشنهادی کشور به مجلس هشتم معرفی کرد. به دلایل مختلف نگران شدم. مهمترین دلیلم این بود که این معرفی ممکن بود زمینه را برای سوءاستفاده دشمنان جمهوری اسلامی ایران در تحریک شائبه های انتخاباتی فراهم کند.
از مدت ها قبل رسانه های ضد ایران و البته برخی سیاستمداران آمریکایی و اروپایی زیر سوال بردن ساز و کارهای انتخاباتی جمهوری اسلامی را در دستور کار قرار داده بودند. اساس کار بر راهبرد جنگ سردی برگرفته از نظریات "جرج کنان"استوار بود. طبق این نظر باید کاری می کردند که نظام سیاسی کشور هدف، جذابیت خود را ازدست می داد. مهمترین بخش این راهبرد ایجاد بی اعتمادی به نظام انتخاباتی کشور بود. لذا برخلاف دوره های گذشته که سردی ،تحریم و بی تفاوتی مردم در انتخابات را دنبال می کردند،این بار حضور گسترده مردم را پیش بینی کرده بودند. جلوی موج را نمی توانستند بگیرند. لذا هدف آنها منحرف کردن آن بود.
رسانه های آمریکایی،صهیونیستی در خارج و بیش از 170 مأمور و وابسته دیپلماتیک انگلیسی در داخل فعالیت های میدانی و روانی خود را آغاز کرده بودند.
در این شرایط باید مراقبت های صیانتی هم از طرف دولت مستقر آقای احمدی نژاد و هم رقبای سیاسی او صورت می گرفت. که به اعتقاد من دو طرف به وظیفه خود عمل نکردند.
به عنوان مخالف وزیر پیشنهادی کشور ثبت نام کردم. عین سخنانم در مخالفت را بلافاصله پس از درج این قسمت خاطره منتشر میکنیم. ببینید چقد دقیق توطئه را پیش بینی کرده بودم و البته موارد دیگری که طرح آنها بی سابقه بود از جمله نگرانی همیشگی ام از پیوند ثروت و قدرت. اما چه سود که به جای پاسخ منطقی،فقط اذیت،آزار و انتقام چشیدم و بگذریم که بارها در تنهایی ام مقابل اصحاب ثروت و قدرت فقط خدا را داشتم و بس.
از اقصی نقاط کشور و از میان مقامات و مسئولان مختلف با من تماس گرفته شد از تطمیع تا تهدید آشکارا به رخم کشیده می شد. همزمان صف عریض و طویل مخالفین وزیر پیشنهادی آب می رفت و همه فشارها بر روی ذهن خسته من تمرکز می یافت. یکی وعده وزارت می داد و یکی وعید رد صلاحیت.و کسی به استدلال هایم توجه نمی کرد و حتی پس از طرح دلایلم در شورای مرکزی اصولگرایان،رای جمعی بر عدم اعتماد به وزیر بود. اما فراکسیون نه به این رای پایبند ماند و نه به رای مهمتری مربوط به ریاست جمهوری. موضوعی که در ادامه شرح خواهم داد،تا شما در مورد بدترین سالیان غربت سیاسی ام داوری کنید.
نیمه شب قبل رای اعتماد هر لحظه سطح عناوین سیاسی تماس هایی که با من گرفته می شد، بالاتر می رفت و البته غلظت تهدیدها نیز به همان میزان بیشتر می شد. همین تحملم را تحلیل برده بود. گوشی را خاموش کردم و یکی از پراسترس ترین شب های عمرم را تقریبا بدون خواب واقعی به صبح رساندم.

شش صبح مجلس بودم. به رسم جلسات رای اعتماد به سراغ دیگر مخالفان رفتم تا به صورت تیمی کار مخالفت را پیش ببریم. دلم به فراکسیون خوش بود ولی نه اثری از مخالفت فراکسیون اصولگرایآن مانده بود و نه ردی از افراد ثبت نام کرده در لیست مخالفین.
جالب اینکه برخی از نمایندگان حامی دولت نیز به عنوان مخالف نوشته بودند،تا وقت مخالفین را بگیرند ولی موافق صحبت کنند.و در آن روز بی همتا شش موافق داشتیم و بنده تنها مخالف وزیر پیشنهادی کشور.
به اینجا که رسیدید،فیلم چند دقیقه ای مخالفت بنده را ببیند،تا باقی ماجرا را توضیح دهم.


پایان بخش اول...

[http://www.aparat.com/v/DCQoA]


 9 دی پایانی بر بدترین خاطرات عمرم

بخش دوم...

"خاطرات سیاسی دکترفلاحت پیشه"


...در حینِ جلسه، حتی آقای لاریجانی مجبور شد پس از چند تذکر،به صحبت های یکی از نمایندگانی پایان دهد که به اسم مخالف، موافقت می کرد.اما قضیه جدی تر از این بود .این جلسه تاریخی، نتیجهء بی سابقه ای نیز داشت.
وزیر پیشنهادی نصف به علاوه نیم آرای نمایندگان را کسب کرد.او به نصف به علاوه یک نیاز داشت ولی فقط نیم رای بیشتر از نصف آورد. بلافاصله برخی از نمایندگان با تذکراتی که تا روز بعد ادامه داشت،شائبه رای نیاوردن وزیر را مطرح کردند.اما همان لحظه دو خبرنگار خارجی از جمله خبرنگار یک خبرگزاری انگلیسی نظر بنده را جویا شد،گفتم از نظر من ایشان رای آورده و شائبه ای در کار هیات رییسه نمی بینم.
از فردای آن روز دستور تخریب بنده صادر شد.شب نامه نویسی در دستور کار قرار گرفت.و حتی عواملی در حوزه انتخابیه علیه من تحریک شدند.اما این پایان ماجرا نبود.به خاطر اعتقاد قلبی ام به مجلس ،دغدغه تازه ای به نام استقلال و اقتدار مجلس،بر فکر و ذهنم قالب شد.چون به این دو جمله اعتقاد عملی دارم که :"مجلس در رأس امور است"و "نماینده نباید وکیل الدوله باشد".
موضوع انتخابات ریاست جمهوری روزبه روز جدی تر می شد.آثار آن در نطق های میان دستور نمایندگان قابل پیش بینی بود.فضا دوقطبی شده بود درجریان مخالف احمدی نژاد عده ای به هجو و تخریب روی آوردند و عده ای نیز اصول و ساختارهای بنیادی نظام جمهوری اسلامی را زیر سوال می بردند.اما در طرف دیگر؛ شماری از نمایندگان حامی دولت به دنبال کشاندن مجلس به کارزار انتخاباتی بودند.در جمع اصولگراها جلسه اضطراری مجمع عمومی با حضور 204 نماینده در محل صحن علنی مجلس برگزار شد.
ریاست جلسه بر عهده آقای لاریجانی بود.موضوع،درخواست نمایندگان حامی دولت در فراکسیون اصولگرایان بود که انتظار داشتند کل فراکسیون بیانیه ای رسمی درحمایت از آقای احمدی نژاد در دوره دوم انتخابات ریاست جمهوری را صادر نماید.رئیس جلسه اعلام کرد پنج موافق و پنج مخالف برای پیشنهاد فوق پشت تریبون اصلی صحبت کنند.
به عنوان اولین مخالف پیشنهاد،مطالبی را پشت تریبون گفتم که پرونده ام را نزد تندروها از گذشته سنگین تر کرد. بدون هیچ ملاحظه ای گفتم:"بنده معتقدم هر منصب سیاسی و مدیریتی،ظرفیت خاص خود را می طلبد.و به تناسب افزایش سطح مناصب فوق،باید ظرفیت روانی،اخلاقی و سیاسی نخبگان سیاسی افزایش یابد،من معتقدم این بنده خدا ظرفیت پست و جایگاه ریاست جمهوری را ندارد.مجلس جایگاه خطیری است،اگر کل تخم مرغ های پارلمان و فراکسیون فوق اکثریتی اصولگرایان را در سبد او قرار دهید.آنها را خواهد شکست. لذا خواهش کردم نمایندگان به پیشنهاد امضای بیانیه ی حمایتی از احمدی نژاد برای ادامه ریاست جمهوری او در دوره دوم رای ندهند". مهمترین و جدی ترین موافق صدور بیانیه و مخالف نظرات بنده یکی از برادران روحانی و از دوست های بسیار خوب بنده بود که الان در مجلس دهم نیز افتخار همکاری با ایشان را دارم. ایشان بنده را به همسویی  با آقای هاشمی متهم کرد و البته بگذریم که چند توهین آبدار را نیز نثارم کردند.جالب اینکه بنده در دوره قبل به آقای هاشمی رفسنجانی حتی رای هم نداده بودم.
به هرحال رای گیری محرمانه و با ورقه آغاز شد و از 204 عضو حاضر فراکسیون اصولگرایان، 88 نفر در مقابل 86 نفربا نظر ما موافقت کردند.و بقیه در انتخابات شرکت نکردند.ولی در کمال تعجب از صبح روز بعد شرایط دیگری شکل گرفت که خلاف اساسنامه فراکسیون بود.
حامیان صدور بیانیه برغم شکست در انتخابات داخلی فراکسیون،بیانیه حمایت بدون قید و شرط از احمدی نژاد در انتخابات دوره دوم را تنظیم،و مشغول جمع آوری امضا شدند.یکی از عزیزان بیانیه را که 211 نفر آن را امضاء کرده بودند،نزد من آورد و گفت :هنوز اعتقاد داری نباید امضا کرد؟عرض کردم:" اعتقادی به کار شما ندارم .این کار هم وهن مجلس است و هم وهن فراکسیون."
هنوز هم معتقدم آن کار، قربانی کردن با سابقه ترین و پرافتخارترین پارلمان خاورمیانه پیش پای کسی بود که رسما می گفت "مجلس در رأس امور نیست." و البته حرف او در مورد آن مجلس صدق می کرد.حتی یک بارهم گفته بود هر وقت اراده کنم این نمایندگان را هشت تا هشت تا به خاطر یک سفر دنبال خودم می کشانم(نقل به مضمون)
این قسمت را نیز راست میگفت.برخی از افراد پای ثابت سفرهای نیویورکی ایشان بودند.

 پایان بخش دوم...




طبقه بندی: خاطرات سیاسی،
[ پنجشنبه 9 دی 1395 ] [ 11:18 ق.ظ ] [ علی فلاحت پیشه،سجادحسینی ]

چهار ماه تلفیقِ برنامه

"خدمت" و "خیانت"



دو وظیفه بنیادی مجلس در امر قانونگذاری به تصویب قانون برنامه و قانون بودجه اختصاص دارد.قانون برنامه توسعه کشور هر پنج سال یکبار و قانون بودجه سالیانه تدوین می شود.روال کار هم اینگونه است که ابتدا دولت لایحه مربوطه را می آورد و بعد هر کمیسیون سه نفر را برای تشکیل کمیسیون تلفیق و با رای گیری انتخاب میکنند.

در کمیسیون تلفیق هنگام دفاع از استان های جنگ زده و مردمانش گفتم،در دورانی که در دیگر مناطق کشور زندگی جریان داشت،این مردمان در درون خانه های خودشان با دشمن می جنگیدند. اگر فردا روزی دوباره نیاز به دفاع بود،بازهم این مرزنشین ها هستند که جان خود را در معرض گلوله دشمنان قرار می دهند.و به اسم کشورهای مختلف دنیا را نام بردم که به مرز بیشتر از مرکز توجه می کنند تا سنگرهای آنها متروک نشود.

دیگر اینکه تصویب کردیم هر گونه تخصیص صنعتی آب به استان های مرکزی کشور ممنوع است. یعنی آن دسته از استان های برخوردار کشور که به خاطر حاکمیت نخبگانشان در دولت،ناعادلانه صنعتی شدند،اکنون دیگر نمی توانند به انحصار صنایع و کارخانجات کشور ادامه دهند.و برعکس ،استان کرمانشاه از جمله مناطقی است که در اخذ مجوزهای صنعتی از آب تا وام محدودیتی ندارد.
دولت را در طرحی که شخص بنده در صحن علنی مجلس از آن دفاع کردم ،موظف کردیم 6000 میلیارد تومان از صندوق توسعه ملی را به اشتغال روستائیان اختصاص دهد.و تا پایان قانون برنامه ششم هیچ روستایی در کشور بدون جاده آسفالته و گاز باقی نماند.
در حکمی دیگر با طرح و دفاع بنده؛ کمیسیون تلفیق دولت را موظف کرد اقدامات پیشگیرانه، جبران تلفات و خسارات را در خصوص مقابله با ریزگردها انجام دهد.
جالب اینکه برغم تاکید لایحه دولت بر محیط زیست به عنوان یکی از پایه های چهارگانه برنامه ششم،در آن اشاره ای به بزرگترین مشکل سالیان اخیر غرب و جنوب کشور،گرد و خاک نشده بود.

اغلب آخر شب هنگامیکه به خانه بر میگشتم،بچه هایم که صبح در خواب ترکشان کرده بودم،بازهم در خواب بودند. جالب اینکه خائنان به ذات نه تنها اشاره ای به کارهایم در رسانه های خود نکرده بودند بلکه مدام با حاشیه و دروغ پردازی سعی می کردند مرا عصبانی کنند،به حاشیه ببرند و از وظایف اصلی خود دور کنند. غافل از اینکه من معتقد به اصل " #بهداشت_ذهنی" هستم. بر اساس این اصل باید از انتقادات سازنده استقبال کرد اما نباید ویروس ها و میکرب ها را به ذهن و فکر خود راه داد. این عارضه ها ساخته ذهن بیمار و مغرض کسانی است که فقط در محیط کثیف و آلوده توان حیات و جنبش دارند.  شک نکنید این بار به پشتوانه شما مردم عزیز اجازه نمی دهم زالوها خون ملت را بمکند. شهر از بوی تعفن زالو صفتان پاک خواهد شد.


پایان بخش سوم



طبقه بندی: خاطرات سیاسی،
[ جمعه 3 دی 1395 ] [ 12:39 ق.ظ ] [ علی فلاحت پیشه،سجادحسینی ]
چهار ماه تلفیقِ برنامه

"خدمت" و "خیانت"

http://media.icana.ir//Image/2016/12/201612106521551214_Orig.jpg
  • یکی از روزهای آبان گذشته پنج صبح از خواب بیدار شدم ،قرار صبحانه کاری ما 6 صبح در بهارستان بود تا بعد از 28 سال یکی از حقوق ساکت مانده استان های جنگ زده را احیا کنیم. در قانون برنامه چهارم و پنجم احکام کلی مربوطه را گنجانده بودیم اما دولت ها آن را اجرا نکردند.و در چهار سال گذشته نیز "#سکوت" به حدی سنگین بود که حتی دولت احکام کلی گذشته را نیز حذف کرده بود.لذا مقرر کردیم که دولت را در قالب احکام تکلیفی موظف کنیم مناطق جنگ زده را احیا کند.همزمان در صحن علنی نیز امضای لازم را جمع آوری کردیم تا دولت در مقابل این پیشنهادات ایستادگی نکند.
  • مقرر شد هر ساله 10 درصد به بودجه استان های جنگ زده بیشتر از دیگر استانها اضافه شود. طوری که در پایان قانون برنامه ششم این استان ها از لحاظ توسعه و عمران به سطح استان ها برخوردار ارتقاء یابند.همچنین مقرر کردیم خط ترسیمی سازمان اداری و استخدامی کشور در سال 1376،ملاک تعیین مناطق جنگی شود.این خط از اسلام آباد غرب تا مرز را منطقه جنگی می شناسد ولی خط های ترسیمی قبلی منطقه جنگی را از حدود سرمیل به سمت مرز به رسمیت می شناسد.
  • در طول این مدت با تمام دستگاهای نظامی و امنیتی والبته سازمان برنامه و بودجه جلسه گذاشته ام و چند ساعت را در ستاد کل نیروهای مسلح مستقر شدم تا حق ایثارگری شهر و دیارم و حقانیت توسعه ای استانم را زنده کنم.
  • در حکمی دیگر دولت را موظف کردیم حقوق رزمندگان معسر ،گمجن و جانبازان زیر25درصد را به عنوان حق دائم آنها پرداخت نماید. این کار را به اتفاق دوست عزیزم "#سیدحشمت الله جاسمی اجاق" در مجلس هفتم آغاز کردیم. آن زمان دولت یک ردیف متفرقه ده میلیارد تومانی را به این رزمندگان گمنام اختصاص داد. ولی برای سال آینده یک ردیف مستقل 720 میلیارد تومانی و ردیف کمکی ده میلیارد تومانی اختصاص یافت.
  • وظیفه خودم میدانم از زحمات برادرانم"مصری،تجری،فتح الله حسینی و حیدری طیب نیز تشکر کنم که در این مدت مانع فراموشی حقوق این عزیزان رزمنده و جانباز شده اند.

پایان بخش دوم...




طبقه بندی: خاطرات سیاسی،
[ چهارشنبه 1 دی 1395 ] [ 12:17 ق.ظ ] [ علی فلاحت پیشه،سجادحسینی ]
چهار ماه تلفیقِ برنامه

"خدمت" و "خیانت"


http://media.icana.ir//Image/2016/12/201612100077015163_Orig.jpg
از شش ماهه اول کارم در این دوره،چهار ماه را شبانه روزی کار کردم. چهار ماهی که عضو کمیسیون تلفیق قانون برنامه ششم بودم. دو ماهه اول تمام طرح های راکد مانده را با جلسات،تذکر،سؤال و تحقیق و تفحص به جریان انداختم.و حتی در مواردی برای مسئولان اهمال کننده یا کارشکن در حق شهر و استانم در خواست اعمال ماده 236 کردم.(ماده ای از آیین نامه که طبق آن مدیران به دادگاه معرفی می شوند.)

  • راه آهن غرب کشور،منطقه ویژه اسلام آباد غرب،بیمارستان دوم شهر و تجهیز بستر درمان دالاهو،تکمیل راه کربلا از پلدختر تا قصرشیرین،منطقه آزاد آن و بازگشایی راه خسروی،راه های روستایی و آسفالت تمام معابر شهرهای حوزه،پایان رکود دانشکده فنی مهندسی رازی،سدها و....طرح حقوق فرهنگیان،بازنشسته ها،کارگران ،کشاورزان و...همه این موارد را در دو ماه پیگیری کردم و گردشکار نظارتی مربوطه را شروع کردم.
  • دلم وقتی به حال این شهر و مظلومیت خودم می گرفت که علاوه بر موارد فوق،شبانه روزی چهار ماهِ اخیرم را به تلفیق اختصاص دادم. اما برخی دوستان بی انصاف فقط مشغول دروغ پراکنی و تخریب بودند. به چپ و راستشان اعتمادی نیست. این معدود افراد همواره در انتخابات از جبهه پایداری در منتها الیه راست تا مشارکت در منتها الیه چپ با هم همدست می شوند و در خدمت فرصت طلبی قرار می گیرند.و خدا می داند آنها عوامل اصلی "#خیانت" به این استان اند که حیف است اصولگرایان اصیل و اصلاح طلبان واقعی گرفتار منفعت طلبی آنها شوند.

  • یک شب احدی از آنها با من تماس گرفت و گفت: 72 ساعت با وجدان خودم کلنجار رفتم؛ آخرش وجدانم برنده شد. و به تو زنگ زدم که بگویم پشیمانم باعث باخت شما شدیم...
این فرصت طلبان زمانیکه جریان موج انتخابات دهم را پیش بینی کردند،دوباره نزدیک شدند و جلسه محرمانه گذاشتند. تاریخ خیانت هایشان به من اجازه نداد به آنها اعتماد کنم و چون بی منفعت شدند،به لباس اصلی خودشان بازگشتند و میزبان بزم های خیانت شدند.

  • از امروز یکشنبه (28 آذر ماه) عمری باقی باشد،از یک طرف بررسی برنامه را چهار شیفته در صحن علنی مجلس آغاز میکنیم و همزمان به عنوان نماینده کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی در تلفیق بودجه 1396، ساعات ناهار و استراحت خود را به بودجه اختصاص می دهم.و در ایامی که حتی امکان پاسخ به تلفن را ندارم،خائنان به حقیقت ،به بازی خود ادامه خواهند داد. برای مقایسه آن "#خدمت" و "#خیانت" به خلق و کشور،بخشی از خاطرات چهار ماه گذشته را به عرض می رسانم.

پایان بخش اول...





طبقه بندی: خاطرات سیاسی،
[ دوشنبه 29 آذر 1395 ] [ 12:15 ب.ظ ] [ علی فلاحت پیشه،سجادحسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

مدیر وبلاگ : سجاد حسینی

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :